قبل از هرچیز سلام.
اول اینکه امشب (لیله الرغائب) این حقیر رو از دعاتون بی نصیب نذارید.
دوم اینکه خواستم یه شعر از شاعری که فکر می کنم زیاد شناخته شده نباشه ولی اشعار واقعا زیبایی داره بذارم. جناب محمدعلی بهمنی. خیلی خلاصه از ایشون بخوام بگم اینکه ظاهرا همشهری بنده هستند و متولد ۱۳۲۱ و اولین شعرش رو هم در سن ۹ سالگی گفته. برای اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
این شعرو که گذاشتم سعی کردم زیاد مفاهیم پیچیده نداشته باشه که دیگه نیاز به معنی کردن نداشته باشه
! هرچند توقع بیش از این بود ولی خب...
اسم شعرو همون بالا نوشتم. حالا خود شعرو بخونید نظرتونو بگید ممنون میشم:

زمانه وار اگر می پسندی ام کر و لال به سنگ فرش تو این خون تازه باد حلال
مجال شکوه دارم ولی ملالی نیست که دوست، جان کلام من است در همه حال
قسم به تو که دگر پاسخی نخواهم گفت به واژه ها که مرا بردند زیر سؤال
تو فصل پنجم عمر منی و تقویم ام به شوق توست که تکرار می شود هر سال
تو را ز دفتر "حافظ" گرفته ام یعنی: که تا همیشه ز چشمت نمی نهم ای فال
مرا زدست تو این جان بر لب آمده نیز نهایتی ست که آسان نمی دهم به زوال
خوشا هرآنچه که تو باغ باغ می خواهی بگو رسیده بیفتم به دامن ات یا کال؟
اگر چه نیستم آری بلور "بارفتن" (*) مرا ولی مشکن، گاه قیمتی ست "سفال"
بیا عبور کن از این پل تماشایی ببین چگونه گذر کرده ام زهرچه محال
ببین بجز تو که پامال دره ات شده ام کدام قله نشین را نکرده ام پامال
تو کیستی؟ که سفر کردن از هوایت را نمی توانم حتی به بال های خیال
*:پیشاپیش بگم این لغت که تلفظش (barfatan) است رو می تونید معنی اش رو از یه سایت لغتنامه پیدا کنید!!