گله از بعضی ها

 برا اونایی که رفتن به دکتر علیزاده گفتن من جواب سوالارو به بچه ها رسما رسوندم واقعا متاسفم. اومدم ثواب کنم ظاهرا کباب شدم. ای کاش اون دوستانی که رفتن این حرفارو زدن بیان پیش خودم ببیننم به کی و کجا جواب رو کامل دادم. خیلی بده آدم ندونسته بیاد و این حرفا رو بزنه. من سعی کردم هرکس ازم سوال داشت جواب بدم و به نظر خودم تا جایی که وقت بود و توان داشتم گفتم ولی با این وجود یه عده اینجوری ...
یه عده تا آخرای مسئله رفته بودن  و واقعا حیف می دیدم جواب رو کامل نکنن و فقط یه فرمول خاص یادشون رفته بود که اونم من فقط راهنمایی کردم. هیچ جا جواب به کسی نگفتم. در ضمن من تا قبل ورود به جلسه اصلا سوالارو ندیده بودم پس چطور میتونم جوابو رسونده باشم؟!
یه عده هم که اصلا چیزی ننوشته بودن از من می خواستن بهشون کامل جواب بدم منم که این وضعو دیدم گفتم من بلد نیستم.
و از اون بدتر یه عده بهم می گفتن فلانی برامون تقلب نوشته برو ازش بگیر برامون بیار...!! این یکیشو خودمم توش موندم!

به هرحال اصلا انتظار نداشتم و فکرشو نمی کردم یه کاری رو خارج از وظیفه انجام بدم بعد جوابمو اینجور بدن.

ظاهرا هرکس کم کارتر باشه کاری تر حساب میشه!

مهندسی و مدیریت

مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید:

"ببخشید آقا ؛ من قرار مهمّی دارم ، ممکنه به من بگویید کجا هستم تا ببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه؟" 

مرد روی زمین : بله، شما در ارتفاع حدودا ً ۶ متری در طول جغرافیایی "۱٨'۲۴ ۸۷ و عرض جغرافیایی "۴۱'۲۱ ۳۷ هستید.

مرد بالن سوار : شما باید مهندس باشید.

مرد روی زمین : بله، از کجا فهمیدید؟؟"

مرد بالن سوار : چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه کاملا ً دقیق بود به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"

مرد روی زمین : شما باید مدیر باشید.

مرد بالن سوار : بله، از کجا فهمیدید؟؟؟" 

مرد روی زمین : چون شما نمی دانید کجا هستید و به کجا می خواهید بروید. قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل کنید و انتظار دارید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند.

5 توصیه مهم برای بهبود روابط


برای اينكه روابط سالم‌تر و شادتري داشته باشيد روشي كه با ديگران ارتباط برقرار مي‌كنيد را تغيير دهيد. اگر مي‌خواهيد همه روابط زندگي شما از جمله ارتباط با رئيس، همكاران، اعضاي خانواده، دوستان و همسر به خوبي پيش برود، يك نگاه عميق و دقيق به طرز برخورد خود با ديگران بيندازيد. از عاداتي كه نادانسته و ناخواسته پيدا كرده‌ايد تا طريقي كه در محل كار خود به انتقادات پاسخ مي‌گوييد مي‌توانند اثري عميق روي توانايي ايجاد يك ارتباط موفق پايدار داشته باشند

ادامه نوشته

آموزش C++


یه فایل pdf انگلیسی برای یادگیری C++ پیدا کردم. به درد درس‌های برنامه‌نویسی‌تون میخوره. از اینجا دانلودش کنید.

حاشیه: هنوز هیچی نشده دلم واسه دانشگاه و بچه‌ها تنگ شده. خوب که نگاه میکنم میبینم که این چار ترم همه‌ش خاطره‌ی خوب بوده؛ حتی خاطرات بدش هم الان خوبه.

نظر دکتر شریعتی در مورد فقر را بدانید

 

اسلام بر خلاف مذاهب دیگری که توجیه کننده ی فقر را مناسبات زندگی اجتماعی میدانند، بزرگترین آموزش یافته ی مکتبش ابوذر میگوید: “وقتی فقر وارد خانه ای میشود، دین از درب دیگر خارج میشود” و یا پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) که بنیانگذار مکتبی است که همه ما مسلمانان به آن اعتقاد راسخ داریم چه شیوا و ساده بیان فرموده است: “من لا معاش له لا معاد له” کسی که زندگی مادی ندارد زندگی معنوی هم نخواهد داشت. چون؛ شکم خالی هیچ ندارد، جامعه ای که دچار کمبود اقتصادی و مادی است مسلماً کمبود های معنوی بسیاری خواهد داشت و آنچه را که در جامعه های فقیر، آنرا اخلاق و مذهب می نامند، متاسفانه معنویت در آن جایی ندارد.


میخواهم بگویم؛ فقر همه جا سر میکشد …

فقر ، گرسنگی نیست، عریانی هم نیست …

فقر ، حتی گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان میکند …

فقر ، چیزی را “نداشتن” است ؛ ولی آن چیز پول نیست ؛ طلا و غذا هم نیست …

فقر ، ذهن ها را مبتلا میکند …

فقر ، اعجوبه ایست که بشکه های نفت در عربستان را تا ته سر میکشد …

فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته ی یک کتابفروشی می نشیند …

فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است که روزنامه های برگشتی را خرد میکند …

فقر ، کتیبه ی سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند …

فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود …

فقر ، همه جا سر میکشد …
 

 

فقر ، شب را “بی غذا” سر کردن نیست …

فقر ، روز را “بی اندیشه” سر کردن است …

نمرات آنالیز ریاضی


دکتر اسدی نمرات آنالیز ریاضی (1) رو زده. اگه درست شمرده باشم فقط 9 نفر پاس کردن.

امتحان معادلات

سلام به همه ی دوستان.

پر انرژی و شاد باشید. امیدوارم که معادلات رو به خوبی خونده باشید و برا امتحان اماده باشید. چندتا نکته درباره امتحان خواستم بگم که امیدوارم مفید باشه.

اول خواستم که خلاصه نکات مهم رو تایپ کنم براتون که متاسفانه یکی از دوستام کتاب رو برده و کتاب در اختیارم نبود ولی با توجه به جزوه:

اول از همه اینکه امتحان پایان ترم هم مثل میانترم 4 تا سوال هست هر کدوم 2.5 نمره. به احتمال بسیار قوی از فصل سری ها یک سوال و از یکی از دو فصل بعد (تبدیل لاپلاس و دستگاه معادلات خطی) دو سوال و از اون یکی یک سوال بیاد که شانس بیشتر با تبدیل لاپلاس هست.

قبل از توضیحات این قسمت عرض کنم که همه قسمت ها مهم هستند ولی قسمتهای مهمتر برای افرادی که می خوان تمرکز بیشتر داشته باشن:

از قسمت سری ها فروبنیوس سه حالتش از بقیه قسمتها مهمتر هست. از تبدیل لاپلاس یه جدول داره که کدوم صفحه کتاب هست یادم نیست ولی حتما حفظ باشید و قسمت معادله هاش مهمتر هست (یه طرف انتگرال داره و عبارت دیگر که از طرفین مشتق می گیریم) یک فرمول هم هست که اثباتش به صورت استقرا در کتاب هست و اون هم خیلی مهم هست.

از فصل آخر هم حل معادله ها با مقدار ویژه اهمیت بیشتری داره. ممکنه بگید کل فصل مقدار ویژه هست. بله ولی حتما تمرین از این قسمت زیاد حل کنید و مثالهای جزوه رو هم حتما مطالعه بفرمایید بعدش چندتا از تمرینهای کتاب رو حل کنید تا ان شا الله نمره دلخواهتون رو بگیرید. سعی کنید روی محاسبات کار کنید چون اکثر بچه ها بخاطر زیادی محاسبات ممکنه خدای نکرده اشتباه محاسباتی باعث کم شدن نمره اشون بشه.

سوالی بود من در خدمت هستم. ان شا الله فردا سر جلسه هم هستم (اگر نشد زودتر بیام)




كيفيت ولادت اميرالمؤمنين(ع) در كعبه

سلام.اگه کسی رو از صمیم قلب دوست داشته باشید،آیا جز اینه که در شادیش خوشحال و در عزاش ناراحت میشید؟!

این رو بعنوان مقدمه گفتم خدمتتون که بگم:میلاد با سعادت مولود کعبه،سرور اولیاء،امام اتقیاء،سيّد الوصیین،امیر المؤمنین،حضرت امام علی علیه السلام بر تمام دوستداران خاندان رسالت(ع) مبارک باشه.
به این مناسبت متن زیر رو از جلد اوّل کتاب "امام شناسی" نوشته ی "علّامه طهرانی"انتخاب کردم که دو قسمته:

اما در كيفيت ولادتش وارد است كه چون درد زائيدن، مادرش فاطمه را گرفت، فاطمه بخانه خدا پناه آورده، با ابتهال پرده‏هاى خانه را گرفت، و تقاضاى سهولت زائيدن نمود، و نظرى به آسمان افكند و گفت:

اى پروردگار من، من بتو ايمان آورده ‏ام!و بهر پيغمبرى را كه فرستاده‏اى! و بهر كتابى كه نازل فرموده‏اى!و تصديق نموده ‏ام بفرمايشات ابراهيم خليل كه اين خانه را بنا كرده است!

بارالها بحق اين خانه، و بحق بنا كننده اين خانه، و بحق اين فرزندى كه در شكم دارم و مونس من است، و با من سخن مى‏گويد، و يقين دارم كه از آيات عظمت و جلال توست، اينكه آسان كنى بر من ولادت مرا.

 

ادامه نوشته

صندوق صدقات؛کمینگاه سارقان

سلام.دیشب که داشتم میومدم خونه با صحنه ای بس تاسف بار روبرو شدم.
تو ترمینال تاکسی میدان رسالت یه مردی رو دیدم که یه میله دستشه و سر اون میله یه آدامس چسبونده بود.بعد یه راننده تاکسیه هر و هر بهش خندید و گفت:چقدر کاسب شدی؟
گفتش هزار و صد تومن.
یکم که دقت کردم دیدم که طرف میره سر صندوق صدقه ها و به کمک چراغ قوه و اون میلش پولا رو میکشه بیرون و نه تنها کسی بهش چیزی نمیگفت بلکه با اون خنده ی کذایی تشویق هم میشد.
منم که خیلی تعجب کرده بودم و دیدم که اینجا نهی از منکر ممکنه که خطرناک باشه.چون از قرار معلوم طرفدار هم داشت.ومتاسفانه چیزی بهش نگفتم.
این اتفاق حدودای ساعت 9:30 افتاد که تازه سر شبه و خیابونا شلوغ.دیگه وای بحال نصف شبش.
بنظرم اگه میخواید کمک کنید،صندوق صدقات زیاد جای مناسبی برای این کار نیست.مگر اونایی که درش کرکره داره.و بهتره که صندوقی تو خونه باشه و هرچند وقت یه بار پولاش رو خودمون تحویل خیریه یا جاهای مربوطه بدیم.

درد دل

بابى انت و امى یا آل المصطفى انى مؤمن بولایتکم معتقد لامامتکم مقر بخلافتکم

دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم

نقشى به یاد خط تو بر آب میزدم

ادامه نوشته

لطفا مرا ارزشیابی کنید!

سلام.

اولا از همه دوستانی که کلاس حل تمرین معادلات شرکت کردند (حتی یک جلسه) می خوام که اگر نقدی دارند یا از بنده به هر نحو گلایه ای دارند بگن. (اینم نوعی ارزشیابیه دیگه!)

دوما در مورد امتحان که ۲۸ ام است اگر نیازی به کلاس حل تمرین برای روز پنج شنبه ۲۶ ام هست بگید و اگر نه هرکس سوال یا اشکالی داشت من در خدمتتون هستم و اگر نبودم می تونید به ایمیلم بفرستید.

از اونجا که خیلی از بچه ها شاید وبلاگ نیان اطلاع رسانی کنید.

خوشا هرآنچه که تو باغ باغ می خواهی

قبل از هرچیز سلام.

اول اینکه امشب (لیله الرغائب) این حقیر رو از دعاتون بی نصیب نذارید.

دوم اینکه خواستم یه شعر از شاعری که فکر می کنم زیاد شناخته شده نباشه ولی اشعار واقعا زیبایی داره بذارم. جناب محمدعلی بهمنی. خیلی خلاصه از ایشون بخوام بگم اینکه ظاهرا همشهری بنده هستند و متولد ۱۳۲۱ و اولین شعرش رو هم در سن ۹ سالگی گفته. برای اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.

این شعرو که گذاشتم سعی کردم زیاد مفاهیم پیچیده نداشته باشه که دیگه نیاز به معنی کردن نداشته باشه ! هرچند توقع بیش از این بود ولی خب...

اسم شعرو همون بالا نوشتم. حالا خود شعرو بخونید نظرتونو بگید ممنون میشم:

محمدعلی بهمنی

زمانه وار اگر می پسندی ام کر و لال                                به سنگ فرش تو این خون تازه باد حلال

مجال شکوه دارم ولی ملالی نیست                               که دوست، جان کلام من است در همه حال

قسم به تو که دگر پاسخی نخواهم گفت                         به واژه ها که مرا بردند زیر سؤال

تو فصل پنجم عمر منی و تقویم ام                                 به شوق توست که تکرار می شود هر سال

تو را ز دفتر "حافظ" گرفته ام یعنی:                               که تا همیشه ز چشمت نمی نهم ای فال

مرا زدست تو این جان بر لب آمده نیز                             نهایتی ست که آسان نمی دهم به زوال

خوشا هرآنچه که تو باغ باغ می خواهی                        بگو رسیده بیفتم به دامن ات یا کال؟

اگر چه نیستم آری بلور "بارفتن"  (*)                           مرا ولی مشکن، گاه قیمتی ست "سفال"

بیا عبور کن از این پل تماشایی                                   ببین چگونه گذر کرده ام زهرچه محال

ببین بجز تو که پامال دره ات شده ام                            کدام قله نشین را نکرده ام پامال

تو کیستی؟ که سفر کردن از هوایت را                          نمی توانم حتی به بال های خیال

 

*:پیشاپیش بگم این لغت که تلفظش (barfatan) است رو می تونید معنی اش رو از یه سایت لغتنامه پیدا کنید!!

شب پرواز

باب رحمت
سلام.امروز  پنجمین روز از ماه رجبه و همونطور که میدونید چهار روز از این ماه بزرگ گذشت.رجب،رجب الاصب،یعنی ماهی که در آن رحمت الهی در حال ریزش و نزوله و افسوس از کوتاهی و فرو گذاری حق ماه خدا و نمی دونم که شما چقدر تونستید از این ماه تا به اینجای کار استفاده کرده و بهره بگیرید.
ولی خب تموم این حرفا رو که به کنار بذاریم،فردا شب،شب لیلة الرغائبه یعنی شب بخشش های فراوون یا شبی که میل  و توجه به بندگی در اون خیلی زیاده.۱
هرچند که شاید این شب در آیین های مردم دیگه،در کریسمس، انتظار بودا و بعضی از روزهای دیگرمردمان تجلی کوچیکی داشته باشه اما مقایسه در رتبه و منزلت،در ارج و بندگی بی حساب باشه پای خودتون...
فردا شب،شب عاشق شدنه.شب آسمونی شدن.شب اینکه برای یه چند ساعت یا دیقه یا حتی ثانیه هم که شده دل از دنیا بکنیم.شب بیقراری دل های سرگشته است.شب مناجات.شب راز و نیاز.شب بی خود شدن از خود.شب درد دلهای با معبود،درد دلی به وسعت یکسال یا شاید هم به وسعت تموم عشقی که بهش داری.شب بلند کردن دست های خالی و خاکساری سرهای پر غرور.شب هم صدایی با ملکوتیان و همدلی با جبروتیان.

فردا شب،شبیه که فقط کافیه ثلث شب بگذره اونوقت دیگه هیچ فرشته ای نمی مونه مگر اینکه میاد گرد خونه ی خدا و برای روزه داران این ماه طلب آمرزش میکنه.۲
از هر کجای این دنیای بزرگ که در بزنی، صاحبخونه برای استقبالت میاد.با یه طبق از آرزوهایی که می خوای.فردا شب،لیلة الرغائبه.پس مراقب آرزوهات باش.
از الآن باید آرزوهات رو برای فردا شب آماده کنی.آرزوهایی نه به رنگ کودکی یا سنین جوانی.بلکه آرزویی به رنگ بندگی.
اگه نگاتون به اون بالا بود و قلبتون مثل بید داشت می لرزید،دوستاتون رو هم فراموش نکنید.التماس دعا.

حاشیه:از راننده ی تریلی می پرسن که چی شد ۳۷ نفر رو کشتی؟!

میگه:هیچی.ما داشتیم راه خودمون رو می رفتیم که یهو ماشین افتاد تو سرازیری و کنترلش از دستم خارج شد.اون ور جاده رو نگاه کردم ،دیدم یه اتوبوس مسافراش رو پیاده کرده که ۳۶ نفرند.نگام که به این ور جاده افتاد،دیدم که یه نفرهم اینجا وایساده.با خودم گفتم چی کار کنم،چی کار نکنم که به ذهنم رسید بهتره این یه نفر رو بکشم و جون اون ۳۶ تا رو نجات بدم!برا همین فرمونو گرفتم سمتش که نا لوتی یهو فرار کرد و رفت اون ور جاده که به ناچار منم پیچیدم سمتش...!!!!!


 ۱-كلمه «رغائب» جمع «رغيبه» به معناي چيزي كه مورد رغبت و ميل است و نيز به معناي عطا و بخشش فراوان مي باشد. بنابراين معناي اول «ليله الرغائب» يعني شبي كه ميل و توجه به عبادت و بندگي در آن فراوان است و بندگان خوب و شايسته خداوند دراين شب تمايل زيادي به رفتن به درخانه خداوند و ارتباط و انس با معبود خويش دارند.
بنابر معناي دوم، «ليله الرغائب» يعني شبي كه در آن عطاء و بخشش خداوند فراوان است و بندگان مخلص خداوند با روآوردن به بارگاه قدس ربوبي و خاكساري در برابر عظمت حق شايسته دريافت انعام و عطا و بخشش بي كرانه حق مي گردند.

۲-از پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) روايت شده است كه فرمودند: از اولين شب جمعه درماه رجب غافل نشويد؛ زيرا شبي است كه فرشتگان آن را «ليله الرغائب» مي نامند. اين نامگذاري به اين جهت است كه هنگامي كه مقداري از شب گذشت، هيچ فرشته اي در آسمان ها و زمين نمي ماند مگر اين كه در كعبه و اطراف آن جمع مي شوند.
آن گاه خداوند مي فرمايد: اي فرشتگانم! هرچه مي خواهيد از من درخواست كنيد.
فرشتگان عرض مي كنند: حاجت ما اين است كه از روزه داران رجب درگذري.
خداوند مي فرمايد: اين كار را انجام دادم. (منبع:سایت راسخون)

حرفی از نام تو

ناگهان دیدم سرم آتش گرفت
سوختم، خاکسترم آتش گرفت

چشم واکردم، سکوتم آب شد
چشم بستم، بسترم آتش گرفت

در زدم، کس این قفس را وا نکرد
پر زدم، بال و پرم آتش گرفت

از سرم خواب زمستانی پرید
آب در چشم ترم آتش گرفت

حرفی از نام تو آمد بر زبان
دستهایم، دفترم آتش گرفت

قیصر امین­ پور

روایت ملکۀ داعی

سلام.حلول ماه خدا و تولّد حضرت باقرالعلوم(ع) رو به شما تبریک میگم.

بدین مناسبت نظر شما رو به بخش خیلی کوتاهی از چکیده ی سخنرانی های آیت الله سید محمد محسن حسینی طهرانی(پسر علامه طهرانی)،پیرامون ماه رجب،جلب می کنم:

أعُوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏

بسم الله الرّحمن الرّحيم‏

الْحَمد لِلّه رَبِّ الْعالَمين‏و الصَّلوة و السَّلامُ علَى سَيِّدِنا و نَبِيِّنا أبى‏الْقاسِمِ مُحَمَّدٍ

و علَى آلِهِ الطَّيِّبينَ الطَّاهِرينَ‏و الْلَعْنَة علَى أعدائهِم أجمَعين‏

آمدن ماه رجب یعنی دوباره دعوتنامه ای الهی برای ما فرستاده شده است که دوباره ما تو را دعوت کردیم اگر خودت نیامدی و پای این سفره ننشستی این دیگر به خودت مربوط است، ما دعوت را فرستادیم و نگویید که از کجا معلوم است که این برای ماست، این برای بزرگان است، این حرفها را نزنید، بزرگان در همان موقع که مثل ما بودند، مثل ما بودند تفاوتی با ما نداشتند، فقط تفاوتشان یکی بود که همتشان را بردند بالا و الّا اول بزرگان که بزرگ نبودند و اولیای خدا که ولیّ نبودند، اول آن علمای ربّانی که عالم ربّانی نبودند، کم کم آمدند همّت داشتند و صلابت داشتند و مسأله را گرفتند.

روایت ملکۀ داعی

از پيغمبر اكرم صلّی الله علیه و آله وسلّم روايت شده است كه فرموده اند : انَ الله تَعَالى نَصَبَ فىِ السَّمَاءِ السابِعَة مَلِكَاً يُقالُ لَهُ الدّاعى «خداوند متعال در آسمان هفتم  ( آسمان هفتم يك مسألۀ عجيبى است، نمى‏فرمايد در آسمان اوّل يا دوّم يا سوم يا چهارم، مى‏فرمايد در آسمان هفتم كه آن مقام تجليّات ذاتی است ) خداوند مَلكى را در آنجا قرار داده است كه به او داعى مى‏گويند (يعنى كسى كه  افراد را مى‏خواند، صدا مى‏زند) فَإذَا دَخَلَ شَهْرُ رَجَبٍ يُنادى ذلِكَ الْمَلِكُ كُلَّ لَيْلَة مِنْهُ إلِىَ الصَّباحِ «چون ماه رجب داخل مى‏شود اين مَلَك هر شب تا صبح صدايش بلند است» طوبى لِذّاكِرين، طوبى لِطّائعين «خوشا به حال آن كسانى كه در حال ذكر هستند، خوشا به حال آن كسانى كه در حال اطاعتند» سپس ملک می گوید: يَقُولُ اللَهُ تَعالى- أنَا جَليسُ مَن جَالَسنى «خداوند متعال می فرماید من همنشين كسى هستم كه خود را با من همنشين كند» وَ مُطيعُ مَنْ أطاعَنى «من اطاعت كسى را مى‏كنم كه او اطاعت مرا بكند» توجه کنید! خداوند متعال می فرماید: من اطاعت مى‏كنم وَ غافِرَ مَنِ اسْتَغْفَرنَى «و مى‏بخشم كسى كه از من طلب بخشش كند» الشَّهرُ شَهْرى «اين ماه، ماه من است» وَ الْعَبْدُ عَبْدى «اين بندگان همه بندگان من هستند» وَ الرَّحْمَة رَحْمَتى «رحمت هم اختصاص به من دارد» فَمَنْ دَعَانى فى هذا الشَّهْرُ أجَبْتُهُ «كسى كه مرا در این ماه بخواند او را اجابت مى‏كنم» وَ مَنْ سَئَلَنى اعْطَيْتُهُ «كسى كه از من بخواهد به او مى‏دهم» وَ مَن اسْتَهْدانى هَدَيْتُهُ به اين عبارت خيلى توجّه كنيد «كسى كه در اين ماه از من طلب هدايت كند من او را هدايتش مى‏كنم» يعنى تمام جملاتى كه در اينجا هست يك طرف، اين يك فقره در اينجا يك طرف! ما در اين ماه بايد از خدا بخواهيم كه خدا ما را هدايت كند، هدايت كردن يعنى موانع را از جلوى راه برداشتن، راه خود را مستقيم كردن و از خطرات حفظ كردن. وَجَعَلْتُ هذَا الشَّهِرُحَبْلًا بَينْى وَ بَيْنَ عِبَادى «من اين ماه را ريسمان بين خودم و بين بندگانم قرار دادم» فَمَنِ اعْتَصَمَ به وَصَلَ إلىَّ «هر كسى كه به اين ريسمان چنگ بزند به من مى‏رسد»

پلورالیزم


پلورالیزم یا کثرت‌گرایی مفهومی است که کمابیش با آن آشنایی دارید (مخصوصاً اگر معارف 2 پاس کرده باشید!). پلورالیزم اختصاصی به دین ندارد و در مورد فرهنگ، سیاست، نژاد و ... نیز به کار می‌رود. اما آنچه در اینجا مورد بحث است پلورالیزم دینی می‌باشد. تصمیم ندارم که به صورت مفصل و علمی پلورالیزم دینی را معرفی کنم؛ فعلاً آشنایی با نظرات شما مد نظرم است. مطابق مطالعات و تأملات این جانب، تقسیم‌بندی پلورالیزم دینی بدین شکل است:

کثرت‌گرایی نوع اول (پلورالیزم عشقی): پیروان سایر فرقه‌ها و ادیان شایسته‌ی عشق و احترام‌اند (مستقل از بطلان عقایدشان). می‌توان با پیروان سایر فرقه‌ها و ادیان وارد داد و ستد معرفتی شد. می‌توان حقایقی را به آنها و از آنها آموخت.

کثرت‌گرایی نوع دوم (پلورالیزم صراطی): حقیقت یکتا است؛ اما راه‌های رسیدن به حقیقت به تعداد انسان‌هاست. بیش از یک جاده به شهر حق منتهی می‌شود.

کثرت‌گرایی نوع سوم (پلورالیزم حقیقی): حقیقت چندگانه است؛ ما با چند حقیقت مواجهیم؛ پس با چند راه مختلف مواجهیم که لزومی ندارد به حقیقتی یکتا منجر شود. مثلاً حقیقت بودایی با حقیقت اسلامی تفاوت دارد. بودایی برای رسیدن به حقیقت بودایی و مسلمان برای رسیدن به حقیقت اسلامی راه درستی را می‌پیماید.

کثرت‌گرایی نوع چهارم (پلورالیزم سعادتی): مهم نیست که پیروان سایر فرقه‌ها و ادیان گمراه هستند یا نه؛ خداوند بسیار مهربان است و آنها را به سبب گمراهی غیرعمدی‌شان مجازات نمی‌کند. مثلاً یک مسیحی یا مسلمان سنی هم می‌تواند اهل بهشت باشد.

دقت کنید آنچه ذکر شد صرفاً تعاریفی شخصی بود (کلمات آن من‌درآوردی است!). با توجه به این تعاریف نظر شما چیست؟

منبع تصویر: GLENDON

لطفاً به دل نگیرید!

سلام.اوّل یه حاشیه میگم بعدش حرف اصلیم:

حاشیه:دیدم یه سری از دوستان براشون سؤال پیش اومده که چرا رضا صادقی با اینکه اسم آلبوم جدیدش هست "دیگه مشکی نمی پوشم" اما بازم روی پوسترش مشکی پوشیده؟خب جوابش رو میشه از خود شعرش فهمید که دو جا بهش اشاره کرده:

۱.یه روز گفتی میری امّا،یقین داری که میمیری  به جون تو که بعد از تو برات مشکی نمی پوشم

۲.به جون تو قسم خوردم بری از پیش من مردم  واسه رفتن از این دنیا دیگه مشکی نمیپوشم

فکر کنم حالا دیگه کسایی هم که نمیدونستن براشون مشخص شد که سرکار بودن.

و امّا حرف اصلیم:

در مقدمه باید بگم که نمیخوام باز هم حرفایی تکراری رو بزنم که چندین بار تو این وبلاگ مطرح شده.و همونطور که در عنوان هم گفتم خواهشا به دل نگیرید.

در اون اوایل که این وبلاگ راه اندازی شد،چهار نفر بیشتر نبودن و تا امروز هم هنوز همون چهارتا موندن.البتّه با شدت و ضعف متفاوت.امّا هیچوقت میدون رو خالی نکردن.جاداره که بعنوان آخرین عضو این مجموعه یه صدآفرین بهشون بگم.

بعد از یه مدت که گذشت و تقریبا بعد از عید ۸۹ بود که این وبلاگی که در حال مرگ بود،جمعیتش چند برابر شد و خلاصه اینکه خیلی رونق گرفت.ولی این موضوع چندان دوام نیورد و بعد از چند ماه از اون شور و شوقی که داشت افتاد...

خب حالا اینجا چندتا بحث مطرحه:اوّل اینکه خیلی از ماها زود جو گیر میشیم و اوّل کار رو خیلی خوب و پر انرژی شروع میکنیم امّا بعد از یه مدّت به روغن سوزی میفتیم.من پیش خودم فکر کردم که شاید به دلیل اضافه شدن من به این وبلاگ بعد از مدت هاست که دیگه کسی نمیاد و یه ماهی رو هم نیومدم ولی تغییر چندانی رو احساس نکردم  و بنظرم مشکل هدف و نیت اوّلیه برای انجام کاره که سبب از کار افتادگیمون بعد از یه مدت کوتاه میشه.شاید یه عدّه هم رفتن بچه ها به فیس بوک رو عامل این کار بدونن که من بعید میدونم به این خاطر باشه.چرا که مگر نوشتن تو این وبلاگ چقدر از آدم وقت می گیره؟!اسم ۱۵ نفر این گوشه زده شده.اگر هر روز یک مطلب جدید توسّط این افراد نوشته بشه(به طور تقریبی)،هر ۱۵ روز یه بار نوبت به هرکس می رسه و آیا واقعا این خیلی مشکله؟هر چند که در طول این مدت کم رونقی هم عده ای چون ستاره گه گداری درخشیده و رنگ ظلمت رو از این محیط بردند(خودم رو نمیگما.من که سیاهچاله هم نیستم)ولی باز هم نتونست اون شور و شوق پارسال رو برگردونه.و نباید چنین انتظاری رو هم داشت.چرا که کسی که صرفا رو حساب جوگیر شدن اومده اینجا،نباید ازش انتظار ادامه ی کار رو داشت.و در مورد آمار بازدید وبلاگ هم باید بگم که بنظرم تعدادخواننده ها چندان کم نشده بلکه اون موقع ها به این دلیل تعداد افراد بازدید کننده زیادتر بود که خود بچه هایی که مینوشتن احتمالا روزی چندبار رو سر میزدن(برای ویرایش،خوندن نظرات و جواب به اونها و...) و بازهم احتمالا به دوستاشون هم میسپردن که سر بزنند و خودشون هم مطالب دوستاشون رو میخوندن و...وبه همین دلیل بهتره که بگیم تعداد افراد کم نشده بلکه این شور و شوقه که کم شده.

خب حالا آیا بنظر شما انصافه که تو این وبلاگ گروهی ۱۵ نفره،فقط من و چند نفر معدود دیگه بنویسیم؟!و اسمش هم باشه گروهی؟!

یکی از بچه های ورودی ۸۷ ریاضی کاربردی هم می خواست بهمون اضافه بشه ولی حق بدید که این فضای وبلاگ خیلی سرده!

این حرفا رو زدم که بگم علی الحساب منم میرم امّا نه برای همیشه بلکه سعی می کنم بخواست خدا آتیش زیر خاکستر بمونم و درصورتیکه دوباره یه عدّه ای(نه لزوما کسانی که قبلا هم بودن)تصمیم به جمع شدن گرفتن امّا این دفعه با هدف درست و اجازه دادن که منم باهاشون همکاری کنم،بیام.خدانگهدار.

جشن یا عزا؟مسئله این است.

سلام.

نمیدونم پارسال بود یا پیارسال.روز ۷ صفر تولد امام موسی کاظم(ع) بود رفته بودم مسجد(منتها ریا نشه).بعد نماز شروع کردن به زیارت عاشورا خوندن و وسطش شروع کردن به گریه کردن که امروز به روایتی شهادت حضرت امام حسن مجتبی(ع)هستش!

خیلی تعجب کردم.پیش خودم گفتم که اینا نقد رو ول کردن چسبیدن به نسیه!؟

آخه شهادت امام مجتبی(ع)که به قول معروف ۲۸ صفره و همینطوریش هم کلی از سال رو عزا میگیرن پس چرا الآن نمیان حداقل یکم شادی کنن؟!

حالا برای این یاد اون موقع افتادم که دیشب که تقویم رو نگاه کردم دیدم که ۱۴ خرداد مصادف با اول رجبه.یعنی تولد امام محمد باقر(ع) با رحلت امام خمینی تو یه روز افتاده.

خب حالا بنظر شما تلویزیون بعنوان رسانه ملی و بازتاب دهنده ی افکار مسئولین در قبال این موضوع چی کار میکنه؟

من که میگم در نهایت یه آرم تولد میزنه گوشه ی تلویزیون مابقیش هم عزاداری و مستند های مربوطه رو نشون میده.

دلیلش هم مشخصه.تو یکی از جمله های بالا گفتم.

حاشیه:پارسال همچین موقع هایی بود که به مناسبت اول رجب یه حدیث در مورد تعیین اولین روز ماههای قمری دادم تو وبلاگ زدن.

در مورد اون حدیث باید بگم که اولا متاسفانه ناقص تایپ شده بود و اگه کسی کاملش رو خواست میتونه ایمیلش رو بده تا براش بفرستم(هر چند بعید میدونم کسی دنبالش باشه ولی خب بهرحال گفتم که بدونید)

و ثانیا ممکنه یه سوالی مطرح بشه که چرا خیلی از مجتهدا ازش استفاده نمیکنن؟و جواب این سوال بر میگرده به همون مساله اجتهاد که ممکنه یک حدیثی رو هم که از نظر سند در نهایت وثوق و اطمینانه ردش کنند و بگن ممکنه یکی از این سلسله روات(با اینکه آدم راستگوئیه)اما اشتباهی یه چیزی رو شنیده یا خیلی از مسائل دیگه که بحثش مفصله و بنظرم بهتر اینه که تابع مرجعتون باشید.

و رشته ها پنبه شد!

سلام.آیا تابحال برای شما هم این اتّفاق افتاده که در مورد یه مسأله ای کلّی فکر کنید و با بالا و پایین کردن موضوع تصمیم نهایی رو بگیرید،امّا بعدش با چندتا دلیل کوتاه تموم رشته هاتون پنبه بشه و یه تصمیم دیگه رو انتخاب کنید؟

شاید به این خاطره که اون تفکّرات اوّلیه هرچند هم که از کمیت بالایی برخوردار باشه امّا فاقد کیفیت لازمه.

دیروز این اتّفاق برا خودم افتاد که تصمیم رو برای اینکه ترم بعد چیا بردارم گرفته بودم.ولی در عرض چند لحظه نظرم برگشت و بجای "آمار و احتمال 2" درس "ریاضیات زیستی" رو برداشتم!

چون دیدم که دکتر رسولیان با این که آدم خوش اخلاقیه و خوب هم درس میده،امّا چون خیلی به حل تمرینش میدون میده،این درس رو با ایشون برندارم برام بهتره.چون بشخصه زیاد اهل این کلاسا نیستم و این نمره ی حل تمرین "آمار و احتمال ا" رو که این ترم دارم حساب کردم،دیدم که در نهایت 1 از 4 بشم!

و هدفم از گذاشتن این پست این بود که بگم یه موقع نگید این خودش میگه برداشتن دو تا درس دکتر رکنی و دکتر سلیمانی مثل خوردن خربزه و عسله،پس چرا خودش این کار رو میکنه.

چون نیک نگریستم و دیدم که تحمّل سختی بیشتر به از نمره ی کمتر و زین سبب به سر انگشت تدبیر دکمه ی اینتر را فشرده و اعمال تغییرات کردمی.

و هدف دیگم هم این بود که درسایی رو که برای ترم بعد برداشتم بگم که اگه کسی خواست با من تو این کلاسا نباشه از الآن برنامه ی خودش رو تنظیم کنه.

و همچنین شایان ذکره که بگم حرفی رو که در بالای صفحه زدم منحصر به این موضوع نمیشه.می تونید در موردش فکر کنید.

و امّا درسای ترم بعدم ایناست.البتّه اگه خدا بخواد و درسای این ترمم رو قبول بشم:

تحقیق در عملیات 1،ریاضیات زیستی،آنالیز ریاضی 2،برنامه سازی پیشرفته،مبانی اقتصاد(شاید هم توابع مختلط بجاش بردارم،البته  درصورت ارائه شدن و هماهنگی با برنامم).

شما هم اگه دوست داشتید برنامتون رو بگید.خوشحال میشم(میشیم).

 

میدان 13 نارمک

سلام.حتماً تا حالا شنیدید که "دیگ به دیگ میگه ته دیگ" یا بعبارت دیگه "دیگ به دیگ میگه روت سیاه" .

و اگه تو طول روز یه چند دیقه تلویزیون نگاه میکنید،حتماً تبلیغ یا خود برنامه هایی از قبیل شوک و آژیر و مکث و...رو دیدید که یکی از موضوعاتی که در اینجور برنامه ها بهش پرداخته میشه خرافه گرایی و مبارزه ی با اونه.

خب حالا چرا این حرفا رو زدم؟

چند شب پیشا از سر بیکاری داشتم توی گوشی موبایلم می چرخیدم که ناگه با عکسی روبرو شدم بس شگرف که حدودای پارسال توسّط اینجانب گرفته شده بود.

خوب به این عکس دقت کنید.

 

همونطور که مشاهده میکنید این تابلو توسّط خود شهرداری نصب شده!!

این میدون،تو خیابون" مینو"ی نارمکه(شهید مظاهری). اگه آدرس دقیق ترشو خواستید،بفرمایید تا بگم خدمتتون.