مهندس، فیزیکدان و ریاضیدان

کشاورزي از يک مهندس، يک فيزيکدان و يک رياضي دان خواست تا به او راه کشيدن کوتاهترين حصار به دور بزرگترين زمين ممکن را بگويند.
مهندس حصار را به صورت يک دايره درآورد و اعلام کرد که اين کار را به نحو احسن انجام داده است.
فيزيکدان يک خط مستقيم با حصار ساخت و توضيح داد: "فرض کنيد که اين حصار به اندازه کافي طولاني باشد، در اين صورت ما نصف کره زمين را با آن محصور کرده ايم".
رياضي دان نگاه عاقل اندر سفيهي به دو نفر ديگر کرد و بعد با يک چوب، دايره اي دور خودش کشيد و گفت: "فرض کنيد که اين دايره همان حصار مورد نظر باشد و من بيرون قطعه زمين ايستاده باشم".

 

زوجی که آمار را به زانو در آورد!!!!

دومین دوقلوی غیر هم نژاد در یک خانواده :

زوجی که آمار را به زانو در آورد

 احتمال به دنیا آمدن دوقلوهای با نژاد متفاوت دو در میلیون هست! یعنی دو بار اتفاق افتادنش چهار در هزار میلیارد میشه.

 

1.bmp 
2.bmp

 

خدایا!

حتما برای همه ی ما ادم ها پیش اومده که در خلوت و تنهایی هامون با خدای خودمون حرف بزنیم.

گاهی اوقات از خدا تشکر می کنیم،گاهی اوقات هم به خاطر کارهایی که نباید انجامشون می دادیم،و انجام دادیم از خدا طلب مغفرت می کنیم،گاهی هم خواسته های نامعقول و گاهی هم معقول خودمون را از خدا درخواست می کنیم و.......خلاصه کلی حرف داریم که تو خلوتمون با خدا بزنیم.

اما اگر یک موقعی به ما خبر بدهند که وقت ملاقات با خدا برامون گرفته شده و ماییم و خدا،نه نه نه ......اشتباه نکنید منظورم مثل همیشه نیست که خدا حضور فیزیکی ندارد،منظورم اینه که حالا ماییم و خدا هم اومده جلوی ما،چی می خواهیم بگیم!!؟

تا حالا به این موضوع فکر کرده بودید؟من که شخصا اگر چنین موقعیتی برای خودم پیش بیاید قبول نمی کنم که خدا را ملاقات کنم،چون با این همه کارهای اشتباهی که کردم اصلا جرئت رویارویی با خدا را ندارم،به عبارت ساده تر خجالت می کشم.

 به نظر من یک حکمتی هست که ما خدا را نمی بینیم،درسته که خدا در همه جا و در همه ی لحظه ها حضور دارد ولی وقتی ادم می خواهد با خدا حرف بزند با این حال که در اوج گناهه نمیتواند رودررو با خدا مواجه بشود.حتما باید سرشو بیاندازد پایین و با صدای اهسته شروع کند به حرف زدن.

نظر شما چیه؟

اتفاقی غیرمنتظره؛دریاچه ارومیه سرخ شد!

تالاب بین المللی دریاچه ارومیه که در سالهای اخیر با انواع بلاهای طبیعی و انسانی دست و پنجه نرم کرده و به اعتقاد کارشناسان نفسهای آخرش را می کشد، این روزها در اتفاقی غیرمنتظره به رنگ سرخ گراییده است.

ادامه نوشته

خانه ی دوست کجاست؟

 

 

 

خانه ی دوست کجاست؟
چه کسی می پرسید
خانه ی دوست زمانی به پس کوچه ی تنهایی بود
با دری باز، و یک پنجره ی رو به خدا
باغچه ای داشت پر از اطلسی همدردی
بوی عطر دل پاک، همه جا حس می شد
تک درخت ته باغ، پُر ز برگ دلِ خوش
که به آهنگ نسیم سحری می رقصید
ولی امروز دگر خانه تهی ست
قفل نفرت بدرش بسته کسی
در پس پنجره اش پرده ی رخوت پیداست
بوی حسرت ز در و پیکر خانه جاری ست
خانه متروک شده از نم بیرحمی ها
تک درخت ته باغ، شده مسموم ز هوای نفرت
... دیر زمانیست که در این خانه کسی
ننهادست قدم با دل باز 

خانه دوست کجاست؟

 

 

 

باز شدن بزرگ‌ترین شکوفه گل جهان

 

بزرگترین شکوفه گل شناخته شده در جهان در باغ گیاه شناسی توکیو باز شد.
به گزارش سایت ماینیچی از ناحیه کویچیکاوا  این گل از نوع تایتان آروم بوده که اصلا متعلق با جنگلهای اندونزی بوده اما گیاه شناسان ژاپنی توانسته اند آنرا در 6 نقطه از ژاپن به عمل آورند و این اولین باری است که شکوفه آن باز می شود. آروم یک گونه از گل های نادر جزیره سوماترای اندونزی است که همانطوری که در عکس دیده می شود مانند ساقه ای بنفش بیرون آمده است.

دانشگاه توکیو برای اولین بار در سال 1991 این گل را از اندونزی به ژاپن آورد. تخم اصلی گل باز شده توسط محقق امریکایی در سال 1993 به ژاپنی ها اهدا شده بود. گفتنی است پس از وقف صد ها ساعت تحقیق روی این گل گیاه شناسان موفق شدند هفته پیش گل یک و نیم متری را باز کنند. هر شب ساعت ۷ غنچه کاملا باز می شود که فقط خود غنچه حدود 80 سانتی متر قد دارد.

ویژگی اصلی و نه چندان خوشایند تایتان آروم این است که برای جذب حشرات گرده افشان ،از خود بوی بسیار نامطبوعی را که مانند گوشت فاسد شده است،ساطع می کند.

پیله ابریشم

سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد. شخصی نشست و ساعتها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله را تماشا کرد. ناگهان تقلای پروانه متوقف شد و به نظر رسید که خسته شده و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد. آن مرد مصمم شد به پروانه کمک کند و با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد. پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما جثه اش ضعیف و بالهایش چروکیده بودند. آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد. او انتظار داشت پر پروانه گسترده و محکم شود و از جثه او محافظت کند اما چنین نشد. در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روی زمین بخزد و هرگز نتوانست پرواز کند. آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آن را خدا برای پروانه قرار داده بود تا به آن وسیله مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد.

بعضی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم. اگر خداوند مقرر می کرد بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج می شدیم،به اندازه کافی قوی نمی شدیم و هرگز نمی توانستیم پرواز کنیم.

ساعت کلاس آمار و احتمال2

اینم سفارش بنفشه جان:
این پست مخصوص کسانیه که مثل من با بدبختی آمار واحتمال۱ رو پاس کردن و میخوان ترم جدید آمار و احتمال۲ رو بردارن.(البته سوء تفاهم نشه نمره من بد نشد ولی زحمتی که براش کشیدم اونقدرا هم کم نبود) همون طور که می دونید روزهای تشکیل این کلاس شنبه و دوشنبه است وساعتش۳ تا ۵. من وچند تا از بچه ها با دکتر رسولیان در مورد ساعت کلاس صحبت کردیم و خواستیم که مثل ترم قبل برای ساعت ۱۰ تا ۱۲ هم کلاس جداگانه بذارن ایشون مخالفتی نداشتن و گفتن کسانی که این ساعت براشون مناسب تره برای دکتر علیزاده یه درخواست بنویسن و بهشون بدن. گفتم بهتون خبر بدم که هر کس مایله ساعت کلاس ۱۰ تا ۱۲ بشه میتونه این کارو بکنه البته خواهش من اینه که کسانی که ساعت کلاس براشون فرقی نمیکنه لطف کنن و به خاطر ما چند نفر درخواست بدن.اگه این کارو بکنن لطف بزرگی در حق ما کردن و واقعا ازشون ممنون می شیم.

 

 چرا تو ای شکستــــه دل ! خدا خدا نمی کنی ؟

 خــــدای چاره ساز را چـــــرا صـــــدا نمی کنی ؟

 

به هـــــر لب دعای تو ، فرشته بوســـــه می زند

 برای درد بی امــــــــان ، چرا دعـــــا نمی کنی ؟

 

ز پرنیـــــــان بسترت ، شبــــــــی جــدا نبوده یی

 پرند خــــــــواب را زخود ، چرا جــدا نمی کنی ؟

 

به قطره قطره اشــــک تو ، خــــدا نظاره میکند

 به وقت گریــــــــه ها چرا خدا خدا نمی کنی ؟

 

سحر زباغ نالـــــــه ها ، گل مــــــــــراد می دمد

 به نیمه شب چرا لبی به نــاله وا نمی کنی ؟

 

ز اشک نقره فام خود ، به کیمیای نیمه شب

 مس سیــــــاه قلب را چرا طــــلا نمی کنی ؟

 

                                                                                                               مهدی سهیلی

قدرت اندیشه

 

پيرمردي تنها در مينه سوتا زندگي مي کرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش راشخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود. تنها پسرش که مي توانست به او کمک کند در زندان بود . پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد :
پسرعزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بکارم . من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت هميشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من براي کار مزرعه خيلي پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشکلات من حل مي شد . من مي دانم که اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي .
دوستدار تو پدر
پيرمرد اين تلگراف را دريافت کرد :
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .
4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پليس محلي ديده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينکه اسلحه اي پيدا کنند . پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد :
پدر برو و سيب زميني هايت را بکار، اين بهترين کاري بود که از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم .


در دنيا هيچ بن بستي نيست. يا راهي‌ خواهم يافت، يا راهي‌ خواهم ساخت.

فضیلت های ماه مبارک رمضان

پیامبر اکرم (ص)فرمودند: رمضان ماهای است که ابتدایش رحمت، میانه اش مغفرت و پایانش آزادی از آتش جهنم است.

امام باقر (ع) فرمودند: همانا رمضان، نامی از نام های خداوند است.

حضرت علی (,) می فرماید: رمضان مگویید، بلکه بگویید ماه رمضان، زیرا شما نمی دانید که رمضان چیست

رسول خدا (ص) فرمود: ماه مبارک رمضان از آن جهت رمضان نامیده شده است که این ماه گناهان را می سوزاند.

امیر المومنین (ع) فرمودند: تعجیل در افطار و تاخیر در سحری خوردن و خواندن نماز مغرب قبل از افطار، سنت پیامبر است.

رمضان

مــاه  زیبــای خــدا  ای رمضـان

ماه  قـرآن  و دعـا  ای رمضـان

هر کجـا پا بنهی یـاد خــداست

ذکرحق در همه جا ای رمضـان

شبت آرام وسحر شیرین است

روزهـا  پــر ز صفـا  ای رمضـان

صـوت قـرآن و منـاجـات و دعـــا

همـه آهنـگ خــدا  ای رمضـان

دل مـا را کـه گنـه کـرده  سیـاه

پرکن از نـور و صفـا ای رمضـان

همـه مهـمـان خـداونـد کریـــم

سر این سفره سرا ای رمضـان

تا خــدا عمــر دهــد با دل شــاد

نشـوم  از تو جــدا  ای رمضـان

خراش عشق مادر



یک روز گرم تابستان ، پسر کوچکی با عجله لباسهایش را در آورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت.
مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی پسرش شنا می کرد.
وحشتزده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد . پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود.
تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد، مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت می کشید ولی عشق مادر...

آنقدر زیاد بود که نمی گذاشت پسر در کام تمساح رها شود.

کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود ، صدای فریاد مادر را شنید، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را فراری داد.

پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی پیدا کند. پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود.

خبرنگاری که با کودک مصاحبه می کرد از او خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد.
پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخمها را نشان داد ،سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت:

این زخمها را دوست دارم ، اینها خراشهای عشق مادرم هستند

تقدیم به روزه داران

در آمد بار دیگر ماه یزدان / به فرّ و شوکت و فیض فراوان

صباح مکرمت گردید طالع / منوّر شد جهان از طلعت آن

بهار توبه و آمرزش آمد / مه ایمان و عید حق پرستان

نسیم مغفرت هر سو وزان است / سحاب مرحمت باشد خروشان

مه روزه است و هنگام عبادت / خوشا حال نکوی روزه داران

در آ در مکتب «صوموا تصحوا» / که در آن می‎شود امراض درمان

هلا بر خود بنازید و ببالید / که ایزد را در این ماهید مهمان

الا ای معصیت کار گرفتار! / که از کردار خود هستی پشیمان

چرا بیگانه‎ای از درگه دوست؟ / چرا حال تو زار است و پریشان؟

بنه تاریکی جهل و ضلالت / بیا در پرتو انوار قرآن

مپو زین پس ره شرّ و شقاوت / بیا اندر طریق خیر و احسان

مشو نومید از عفو خداوند / و گر هستی غریق بحر عصیان

بیا در مکتب «توبوا الی الله» / ز قرآن آیه «لاتقنطوا» خوان

جهان را نور رحمت کرده روشن / منوّر شد ز اشراقش دل و جان

مبادا کفر این نعمت نمایید / که نعمت، سلب می‎گردد ز کفران

مبارک ماه و اوقات شریفی است / به لهو و بیهده ضایع مگردان

غنیمت دان دعا و عرض حاجات / نماز و روزه و نیکی به اخوان

به خود آ ای گنه کار نگون حال! / رها کن رشته بیداد و طغیان

بیا با خالق خود آشنا شو / مرو زین بیش، اندر راه شیطان

خدایا! از کرم بر من ببخشای / به رویم باز کن ابواب عرفان

ز ما بر احمد(ص) و آلش تحیّات / فروزان تا بود مهر درخشان
 
اگه گفتید از کیه؟ (ادامه مطلب)

ادامه نوشته

تبریک ماه رمضان

پیشاپیش


          فرارسیدن ماه زولبیا و بامیه،

          بی خوابی شبانه،

          گرسنگی روزانه،

          روز شماری ماهانه،

          پرخوری سحرانه،

          افطاری شاهانه،

          توقع آمرزش سالانه،

مبارک!


البته یه دونه جدی هم میذارم به زودی!

جنگ باور می کنم

به کسی که پرچم کشورش را در چمدانش گذاشته و از فرودگاهی به فرود گاهی آواره است

به کسی که در کتابخانه های عمومی اروپا خوابیده است بر روی نقشه جهان در حالی که اشکهایش از قاره ای به قاره ای سفر می کند

به مردمی که پایمالشان می کنند اما نمی توانند انکارشان کنند . به دخترکان آوار و مشق های نا تمام .


بغضُ باور میکنم، وقتی که خنده زخمیه
جنگُ باور می کنم ، وقتی پرنده زخمیه

بوی باروت ، بوی سیب ، طعم شکستن صدا
رنگِ خاکستریِ مرگِ تموم ِ آدما

اگه تلخه اگه شیرین ، دیگه دور آخره
یه نبرد بی امون ، یه جنگ نا برابره

آخرین سنگُ به شیشه های دنیا می زنیم
می میریم، آتیش به چشمای تماشا می زنیم

گریه می کنیم که روشن شه چراغ خنده ها
دیگه دلواپس دنیا نباشن پرنده ها

نازنین گریه نکن ، فردا که آفتاب بزنه
طعم زیتون می ده خونی که تو رگهای منه
                                                      
                                                                                                             عبدالجبار کاکایی

قلم چرخید و فرمان را گرفتند

قلم چرخید و فرمان را گرفتند

ورق برگشت و ایران را گرفتند

به تیتر شاه رفت ِ اطلاعات

توجه کرده کیهان را گرفتند

چپ و مذهب گره خوردند و شیخان

شبانه جای شاهان را گرفتند

همه ازحجره‌ها بیرون خزیدند

ادامه نوشته

حل تمرين آناليز رودين

حل تمرين آناليز رودين براي بچه هاي خوب(بچه هاي بد استفاده نكنن)

براي دانلود اينجا كليك كنيد

دانلود كتاب منفيلد

 دانلود كتاب Viro-manifold

اميدوارم كتاب بدرتون بخوره .ضمنا زبان كتاب به انگليسي است وفرمت آن نيز pdf است.

براي دانلود اينجا كليك كنيد.

بیهوده تکرار

دلم تنگ است، دلم میسوزد از باغی که میسوزد
نه دیداری، نه بیداری، نه دستی از سر یاری
مرا آشفته می دارد، چنین آشفته بازاری
تمام عمر بستیم و شکستیم، بجز بار پشیمانی نبستیم
جوانی را سفر کردیم تا مرگ،
نفهمیدیم به دنبال چه هستیم

عجب آشفته بازاریست دنیا،
عجب بیهوده تکراریست دنیا،

چه رنجی از محبت ها کشیدیم، برهنه پا به تیغستان دویدیم
نگاه آشنا در این همه چشم، ندیدیم و ندیدیم و ندیدیم
سبک بالان ساحل ها ندیدند،
به دوش خستگان باریست دنیا،
مرا در اوج حسرت ها رها کرد، عجب یار وفاداریست دنیا،
عجب آشفته بازاریست دنیا،
عجب بیهوده تکراریست دنیا،
میان آنچه باید باشد و نیست
عجب فرسوده دیواریست دنیا
عجب خواب پریشانیست دنیا
عجب دریای طوفانیست دنیا

عجب آشفته بازاریست دنیا
عجب یار وفاداریست دنیا

اردلان سرافراز