ماهنامه (1)

1) طی جلسه‌ای که با جمعی از دوستان داشتیم، به این نتیجه رسیدیم که بهتره یه ماهنامه مخصوص بچه‌های دانشکده راه بندازیم. این ماهنامه فقط مخصوص دانشکده‌س نه پردیس علوم. یعنی کل بچه‌های دانشکده (همه‌ی رشته‌ها) اعم از سال‌بالاییا و سال‌پایینیا میتونن براش همکاری کنن و مطلب بنویسن. قرار نیست چیزی چاپ بشه. کلاس کار به اینه که ماهناممون دیجیتالیه (مثلاً PDF) و ملت باید دانلودش کنن. به دو دلیل زحمت مطلب نوشتن برای این ماهنامه خیلی کمه: یک) کارمون گروهیه. مثلاً برای بخش فرهنگی ماهنامه چار نفر جمع میشن و همفکری میکنن. دو) هر ماه یه بار لازمه که به خودمون فشار بیاریم و مطلب بنویسیم.

پس زودتر دست به کار شید و نظرتون رو بگید و از ناامیدی دست بردارید. اگه طرحمون بگیره مخاطبا میلیونی میشن!

2) طرح ماهنامه به معنی تعطیلی بلاگ نیست. بلاگ سر جاشه ولی کار اصلیمون ماهنامه میشه. در ضمن میتونیم بلاگ رو به سایت Radicals منتقل کنیم. اصلاً حواستون بود این سایت مخصوص ما ساخته شده بوده؟

عصرانه رياضي 13

››... اﻓﻼﻃﻮن،اوﻳﻠﺮ،ﭘﻮآﻧﻜﺎره ﻳﺎ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻫﻤﻮﻟﻮژي‬ راﻫﻬﺎ را ﻛﻮﺗﺎه ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ‹‹
‫‬(ﭘﻴﺸﻴﻨﻪ دور ودرازي دارد ،ﺣﺘﻲ‬ 3‪R‬‬ اﺟﺴﺎم اﻓﻼﻃﻮﻧﻲ )ﭼﻨﺪوﺟﻬﻲ ﻫﺎي ﻣﻨﺘﻈﻢ ﻣﺤﺪب در‬ دورﺗﺮاز اﻓﻼﻃﻮن!‬

‫اوﻳﻠﺮ ﻧﺸﺎن داد ﻛﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﭘﻨﺞ ﺟﺴﻢ اﻓﻼﻃﻮﻧﻲ وﺟﻮد دارد .او در اﺑﺘﺪا ﺛﺎﺑﺖ ﻛﺮد ﻛﻪ اﮔﺮ ﺳﻄﺢ‬

‫ﻛﺮه را ﻣﺜﻠﺚ ﺑﻨﺪي ﻛﻨﻴﻢ ،ﻓﺎرغ از ﻧﺤﻮه ﻣﺜﻠﺚ ﺑﻨﺪي ،راﺑﻄﻪ 2=‪ V+E-F‬ﻛﻪ در آن‪ V‬ﺗﻌﺪاد‬

‫رﺋﻮس،‪ E‬ﺗﻌﺪاد ﻳﺎﻟﻬﺎ ،و ‪ F‬ﺗﻌﺪاد ﻧﻮاﺣﻲ اﺳﺖ ،ﺑﺮﻗﺮار ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ..‬

‫در اﻳﻦ ﻋﺼﺮاﻧﻪ ،ﭘﺲ از ﺗﺸﺮﻳﺢ ﻣﻄﺎﻟﺐ ﺑﺎﻻ ﺑﻪ ﺗﻌﻤﻴﻢ راﺑﻄﻪ اوﻳﻠﺮ در ﺣﺎﻟﺘﻲ ﻛﻠﻲ ﺗﺮ ﺗﻮﺳﻂ‬

‫ﭘﻮآﻧﻜﺎره ﻣﻲ ﭘﺮدازﻳﻢ.‬

‫                                 ارائه دهنده :   اﻓﺸﻴﻦ ﮔﻮدرزي‬

‫                                      ﺳﻪ ﺷﻨﺒﻪ 62 /11/98‬

‫                                          ﺳﺎﻋﺖ 03 :71‬

‫                                             ﻛﻼس 102‬

‫        دانلود  متن سمينار(full text )                                                     اﻧﺠﻤﻦ ﻋﻠﻤﻲ رﻳﺎﺿﻲ‬

بازيگر

مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند : چرا دیر می آیی؟جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم !یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید. . .
مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می زد تاشاگرد ها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشودیک روز از پچ پچ های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود .. .
مرد هر زمان نمی توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت ، در زمانی که آنها میخواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر می خواست یک روز فهمید مشتریانش بسیار کمتر شده اند . . .
مرد نشسته بود . دستی به موهای بلند و کم پشتش می کشیدبه فکر فرو رفت . . .باید کاری می کرد .
 باید خودش را اصلاح می کرد !ناگهان فکری به ذهنش رسید . او می توانست بازیگر باشد :از فردا صبح ، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می شد، کلاسهایش را مرتب تشکیل می داد، و همه ی سفارشات مشتریانش را قبول می کرد!او هر روز دو ساعت سر کار چرت می زد!وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه می رفت، دستهایش را به هم می مالید وبا اعتماد به نفس بالا می گفت: خوب بچه ها درس جلسه ی قبل را مرور می کنیم !!!
سفارش های مشتریانش را قبول می کرد اما زمان تحویل بهانه های مختلفی می آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دوسه بار پدرش را به خاک سپرده بود و ده ها بار به خواستگاری رفته بود . . .
حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده ، مدیر آموزشگاه راضی است که استادکلاسش منظم شده و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند!!!اما او دیگر با خودش «صادق » نیست.او الان یک بازیگر است . همانند بقیه مردم !!!

دليلي براي انتقال

با سلام

با توجه به كم رونق شدن وبلاگ يعني كم شدن پست ها وهم كم شدن امار بازديد بر آن شدم كه متن زير را بنويسم.

دلايل ثابت ماندن آمار بازديد وفراگير نشدن آن:

1)وجود نام انحصاري براي وبلاگ: كه همانطور كه مي دانيد اين نام به معني رياضي كاربردي است كه همين امر موجب جلوگيري از عضويت ديگر افراد يعني رشته هاي محض -كامپيوتر وآمار و.. مي گردد وهمچنين وجود عبارت 88 موجب جلوگيري از پيوستن سال بالايي ها وپاييني ها به ما مي شود.

2)نبود علاقه وانگيزه براي پست نويسي- و كم شدن ناگهاني علاقه  نويسندگي( بعضي افراد كه در ابتدا جهنمي بر پا مي كنند وسپس كم كم تبديل به زمهرير مي شوند)

دليل ديگري كه موجب كم كاري اينجانب مي باشد فيلتر شدن تمام لينك هاي دانلود من مي باشد.

كه اين هم از بركت هاي هاست خارجي است.

اخيرا سرويس دهنده اي را پيدا كردم  ايراني بوده و داراي  آپلود رايگان عكس و فايل هاي فلش بر روي خودش مي باشد و بر آن شدم كه با توفق شما همگي به ايت وبلگ جديد شيفت كنيم.

لازم به ذكر است كه دلايل زيادي براي بي رونق شدن سايت وجود دارد كه به دليل خسته شدن از تايپ كردن

آنها را در وقت ديگري عرض ميكنم . در پايان از شما مي خواهم كه نظرات خود را راجع به اين موضوع بنويسيد.




به جای تقلب از این روشها بهره برید و بالای 18 بگیرید

 

هرچند کمی دیر شد ولی برا ترمهای  بعدی بدرد میخوره

آخرین متدهای روز جهان در زمینه ی نحوه ی محبت و نفوذ دانشجو به دل استاد (برگه ی امتحان):

به جای مقدمه

این جفنگیات مرسوم که در برگهی امتحان مینویسند و از بیماری مادر تا اینکه اگر این درس را نمره نیاورم مشروطم میشوم و ... هم، خیلی خز شده و هم، حتی یک بچه ی 5 ساله باور نمیکند؛ چه برسد به یک دکتر! کمی نوآوری و خلاقیت داشته باشید. جناب استاد به اندازه ی کافی خودش مشکلات و بدبختی دارد، دیگر نیاز نیست شما با آن خط زیبای منحصر به فردتان یک صفحه ی آچار برایش از مشکلاتتان بگویید. حالا باز ای کاش فقط یک نفر چنین خزعبلاتی می نوشت. یکهو می بینی از 30 نفر دانشجو، بیست و هشت نفر عینا نوشته اند که اگر این درس را نمره نگیریم مشروطیم و مادرمان مریض است و پدرمان زندان است و فلان و بهمان. انگار این مشکلات را هم از روی دیگر تقلب کرده اند.


در این بخش چند تا خاطره از یهبنده خدایی رو بخونید




روشي پليد

یک درس ساده ای بود که من بنا به دلایلی نتوانسته بودم اصلا این درس را
بخوانم و با ذهن کاملا خالی سر جلسه امتحان رفتم. نیم ساعتی نشستم و دیدم
هیچکدام از این سوالات حتی برایم آشنا هم نیست. یک جمله در پایان برگه
نوشتم و برگه را تحویل دادم:

«در اعتراض به تقلب گسترده ای که سر جلسه ی امتحان از سوی دیگر دانشجویان
شاهد بودم از دادن این امتحان خودداری کرده و نمرهی صفر را به بیستِ با
تقلب ترجیح میدهم.»

نمرهی الف کلاس را گرفتم! خدایا مرا ببخش.

بقیه راههاتو ادامه مطلب

ادامه نوشته

مهمان زمستانی

بسم الله الرّحمن الرّحيم

سلام.

اگر توي اين شبهاي زمستون،ساعت 8 و 9 شب توي يه فضاي باز و تقريبا كم نور باشيد وسرتون رو مستقيماً به سمت بالا ببريد و فقط كمي به سمت جنوب متمايلش كنيد،با يكي از صورتهاي بزرگ فلكي مواجه ميشيد كه به دليل شباهت نسبيش به ملاقه كه اين امر ناشي از نور زياد شهر و به تبعش پيدا نبودن خيلي از ستاره هاش رخ ميده،شايد پيش خودتون فكر كنيد كه دبّ اكبره.

امّا زهي خيال باطل.

ادامه نوشته

نمایشگاه گروهی نقاشی

با سلام...

شنبه ۲۳/۱۱/۸۹ از ساعت ۴ الی ۷ بعد از ظهر افتتاحیه نمایشگاه گروهی نقاشی من و دوستانمه ، از شما و همراهانتان برای شرکت در آن دعوت میکنم ، خوشحال میشم در این برنامه شرکت کنید ، البته نمایشگاه تا پنج شنبه از ۱۰ صبح تا ۷ بعد از ظهر برقرار است.

 آدرس : بلوار کشاورز ، نبش خیابان ۱۶ آذر ، گالری کمال الدین بهزاد

.نمایشگاه گروهی نقاشی

نحوه‌ی مشاهده‌ی نمرات

اصلاحیه: راهنمایی بنده در مورد مشاهده‌ی کارنامه بیخود از آب در اومد! لطفاً به بخش نظرات این پست توجه کنید.

تازه کشف کردم که چه طوری میشه نمره‌ها/کارنامه رو دید! بعد از ورود به سامانه‌ی گلستان وارد این منوها بشید: گزارش‌های دانشجو > دانشجو > کارنامه > کارنامه‌ی ترمی دانشجو.

توی صفحه‌ی جدید داخل قسمت «پارامترهای خاص» یه علامت سؤاله. روش کلیک کنید. عدد 3891 رو انتخاب کنید. حالا پایین صفحه روی «مشاهده‌ی گزارش» کلیک کنید.

حاشیه: بلاگ سر جاش باشه ولی میتونید عضو فیس‌بوک بشید تا راحت‌تر با هم در ارتباط باشیم. چهره‌ی واقعی‌تر آدما تو فیس‌بوکه. به هر حال منتظر حضور معنویتون هستم :)

معرفی کتاب: آئین در آیینه

بعیده اسم دکتر عبدالکریم سروش رو نشنیده باشید. شاید سروش رو با قضیه‌ی جنجال‌برانگیزش درباره‌ی قرآن یا مواضع سیاسیش بشناسید. اگه کلاً در جریان مسائل نیستید میتونید اینجا بیشتر درباره‌ی سروش بخونید. سروش یه نواندیش دینی، فیلسوف، نظریه‌پرداز، متکلم، شاعر و مترجمه. در زمینه‌ی دین حرفای جالب و البته جنجال‌برانگیزی برای گفتن داره. کتاب «آئین در آیینه» متعلق به انتشارات «صراط» و تألیف «سروش دباغ»، پسر دکتر سروشه. پسر سروش تو این کتاب همه‌ی آرای دین‌شناسانه‌ی پدرش‌و جمع کرده. البته این کتاب چیزی راجع به مواضع سیاسی سروش نمیگه (خیالتون جمع، سیاسی نیست! تازه مجوز ارشادم داره!).

این تنها کتابیه که راجع به مسائل اساسی دین خوندم. البته هنوز کامل تمومش نکردم. به همه‌ی دوستان روشنفکر اعم از پوزیتیویست، اومانیست، بنیادگرا، مذهبی و ... پیشنهاد میکنم این کتاب‌و بخونن. ادبیات کتاب نه خیلی ملایی و آخوندیه و نه خیلی فیلسوفانه و خفنه. تا اینجاش که خوندم موضوعاتش اینان: تفکیک ذاتیات و عرضیات دین، اقلی یا اکثری بودن دین، تجربه‌ی دینی، رابطه‌ی علم و دین، پاسخ دین به پرسش‌های امروز و ....

میخواستم درباره‌ی این کتاب بیشتر بنویسم. ولی کار الکی‌ایه. مثل این میمونه که یه فیلم قشنگ‌و تماشا نکنید و از یکی بخواید که براتون داستانش‌و تعریف کنه. مگه نه؟

در آخر باید بگم که قصد دفاع از سروش یا نقد ایشون رو ندارم. قبل از هر ستایش و نفرینی بد نیست این کتاب‌و بخونید.

طنز: اینجاکه من هستم کجاست!!!!



فقط 1% جمعیت دنیا رو داریم، اون‌وقت 30% کشته‌های سوانح هوایی دنیا ایرانی‌اند،



سوار هواپیما بشی انگار سوار عزرائیل شدی؛ اصفانیا راس میگن که دیگه بلیط دوطرفه رفت و برگشت بخری ریسک داره، باید فقط یه‌طرفه خرید که ضرر توش نباشه!

ادامه نوشته

بامبو و سرخس

روزی تصمیم گرفتم كه دیگر همه چیز را رها كنم. شغلم ‏را، دوستانم را، زندگی ام را!
به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا ‏صحبت كنم. به خدا گفتم: آیا می‏ توانی دلیلی برای ادامه زندگی برایم بیاوری؟
و جواب ‏او مرا شگفت زده كرد.
او گفت : آیا درخت سرخس و بامبو را می بینی؟
پاسخ دادم : بلی.
فرمود: ‏هنگامی كه درخت بامبو و سرخس راآفریدم، به خوبی ازآنها مراقبت نمودم. به آنها نور ‏و غذای كافی دادم. دیر زمانی نپایید كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمین را فرا ‏گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع امید نكردم. در دومین سال سرخسها بیشتر ‏رشد كردند و زیبایی خیره كننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. ‏من بامبوها را رها نكردم. در سالهای سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نكردند. اما من ‏باز از آنها قطع امید نكردم. در سال پنجم جوانه كوچكی از بامبو نمایان شد. در ‏مقایسه با سرخس كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بیش از 100 فوت ‏رسید. 5 سال طول كشیده بود تا ریشه ‏های بامبو به اندازه كافی قوی شوند.. ریشه هایی ‏كه بامبو را قوی می‏ ساختند و آنچه را برای زندگی به آن نیاز داشت را فراهم می ‏كرد.
‏خداوند در ادامه فرمود: آیا می‏ دانی در تمامی این سالها كه تو درگیر مبارزه با ‏سختیها و مشكلات بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحكم می ‏ساختی. من در تمامی این مدت ‏تو را رها نكردم همانگونه كه بامبوها را رها نكردم.
‏هرگز خودت را با دیگران ‏مقایسه نكن. بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر دو به زیبایی جنگل كمك می كنن. ‏زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد می ‏ كنی و قد می كشی!
‏از او پرسیدم : من ‏چقدر قد می‏ كشم.
‏در پاسخ از من پرسید: بامبو چقدر رشد می كند؟
جواب دادم: هر ‏چقدر كه بتواند.

در خواست

با سلام خدمت همه دوستان

 

اميدوارم كه امتحانا رو خوب داده باشيد همه. فكر كنم ديگه همه امتحاناشون تموم شده باشه.

قبل از هرچيزي از جناب اسماعيل متولي و خانم داووديان تشكر مي كنم كه تو اين چند وقت نذاشتن وبلاگ خاموش باشه و از رونق بيفته.

و اما عرض اصلي: همه كم كاري كرديم و ديگه حالا بهونه اي براي كم كاري نيست امتحانا كه تموم و ترم بعدي هم كه هنوز شروع نشده. پس از همه دوستان خواهش دارم كه دوباره فعاليت رو شروع كنند و هروقت مطلب در اختيار نداشتند حداقل نظر بذارند كه متوجه بشيم به وبلاگ سر ميزنيد.

مطالب هم هرچيزي باشه خوبه. حالا الزامي نيست كه حتما راجع به رياضي و رشتمون باشه ولي مسلما باشه بهتره.

تشكر

کمی صحبت

بسم الله الرّحمن الرّحيم

سلام.ميخوام يه سري صحبت راجع به وبلاگ داشته باشم:

الف)اول از همه بايد بگم كه اين وبلاگ بر خلاف اسمش مطالب رياضي يا مربوط به رياضي خيلي كم داره.هرچند كه خودم چندان موافق نيستم كه ما كه داريم تو خونه و دانشگاه رياضي ميخونيم ديگه اينجا هم بيايم شلوغش كنيم زياد جالب نيست.ولي براي حفظ آبرو هم كه شده بايد دست بكار شيم و در كنار مطالب ديگه اي كه ميذاريم يه كم هم از رياضيات و شاخه هاي مربوط بهش صحبت كنيم.مثلا خودم تصميم گرفتم كه بخواست خدا در آينده مطالبي رو راجع به نجوم و رياضيات اسلامي بنويسم.در ضمن اين كار براي بالا رفتن اطلاعات خودمون هم خيلي مفيده.و شايد بهتره بگم كه سبب بالا رفتن اطلاعاتمون ميشه و در كنارش هم حفظ آبرو ميكنه.

ب)(هر چند كه اين قسمت رو مدير وبلاگ بايد بگه ولي بنده با عرض معذرت پيشدستي كردم و ميگم.اگر جناب مدير هم موافق يا مخالف بودند خواهشا بگن.شايد با اين كار،كار ايشون رو سبكتر كرده باشم)

ادامه نوشته

وصیت نامه حسین پناهی

قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید.
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.
کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!
مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!
کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.
گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.
در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.
از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم
به بهشت نمیروم اگر مادرم آنجا نباشد...

سعدی شناسی

بسم الله الرحمن الرحیم

به نظر سعدی، زن، فرزند و همه بستگان به منزلة برادرخواندگان کاروان زندگی هستند که همراهی ایشان جاودانه نیست و در سفر آخرت باید از ایشان جدا شد؛ پس نباید به آنها دل بست و باید به فکر آخرت بود. از این دیدگاه، زن و فرزند، آزادی و آزادگی مرد را سلب می کنند و او را از سیر در ملکوت باز می دارند. با این همه، پیوند ازدواج و عرف اجتماعی سبب می شود که مرد در همه حال و در سخت ترین اوضاع، خود را در خدمت زندگی مشترک ببیند و از ناموس خویش جدا نشود. چنانکه یکی از رفیقان سعدی در کفاف معیشت درمانده بود و می خواست به اقلیمی دیگر رود و گمنام زندگی کند، اما از شماتت مردم می ترسید که پشت سرش به طعنه بخندند و سعی او را در حق عیال، بر عدم مروت حمل کنند و بگویند : 

مبین آن بی مروت را که هرگز 
نخواهد دید روی نیکبختی 

که آسانی گزیند خویشتن را 
زن و فرزند بگذارد به سختی 

در آثار سعدی، حساسیت خاصی به رفتارهای خانوادگی دیده می شود. خصایل مثبت زن به چشم آرمان و آرزو دیده می شود و صفات منفی چنان ترسیم می گردد که از جهنم آن صفات، گریزی در دل خواننده به وجود می آید. این امر تا چه حد می توانسته از واقعیتهای زندگی سعدی نشأت گرفته باشد؟ 

ادامه نوشته