تیپ های بچه های هر یونی!!!
دانشگاه شریف

دانشگاه شریف

به اطلاع میرساند امروز نمره های ریاضی عمومی به برد زده شده!
نتایج افتضاحه اصلا ناراحت نشید، ان شاالله نمره بعدی تونو خوب بشید. من خودم مینیمم گذاشته بودم ۱۶ اما خیلی بدتر شدم، نمره های بالای کلاس هم دو تا خانوم بودند!
به افتخار خانوما یه کف و دست مرتب بزنید!
- ۱۰۰ نفر آدم با هوش در یک سالن زندانی هستند.
- حداقل یک نفر و حداکثر همه آنها دارای یک خال بر روی صورتشان هستند.
- هیچ کدام از این افراد نمی دانند که آیا خود دارای خال هستند یا نه.
- به آنها گفته شده که به ازای هر آدم خال دار یک شبانه روز ( نه کمتر و نه بیشتر) مهلت دارند که آدم های خال دار از سالن بیرون بیایند.
- این افراد نمی توانند هیچ ارتباطی با افراد دیگر موجود در سالن برقرار کنند.
- تنها ارتباط موجود دیدن صورت افراد دیگر است.
- به هیچ امکانی هم دسترسی ندارند که صورت خود را ببینند.
- خلاصه پیغام و پیام و آینه و …. ممنوع است.
- تعداد افراد خال دار معلوم نیست.
سؤال : با چه روشی ممکن است که فقط افراد خال دار در پایان مهلت تعیین شده (n روز به ازای n خال دار) از سالن خارج شوند؟
جوابش رو بعدا میگم.
از خدا خواستم عادت های زشت را ترکم بدهد.
خدا فرمود:خودت باید آن ها را رها کنی.
از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد.فرمود: لازم نیست، روحش
سالم است،جسم هم که موقت است.
گفتم مرا خوشبخت کن.فرمود:نعمت از من،خوشبخت شدن از تو.
از او خواستم روحم را رشد دهد.فرمود: نه تو خودت باید رشد کنی. من فقط شاخ و برگ اضافی ات را هرس می کنم
تا بارور شوی.
از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم.فرمود: برای این کار
من به تو زندگی داده ام
از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد
من هم دیگران را دوست بدارم.
خدا فرمود: آها بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد.
واعظي پرسيد از فرزند خويش
هيچ مي داني مسلماني به چيست
صدق و بي آزاري و خدمت به خلق
هم عبادت ، هم كليد زندگيست
گفت زين معيار اندر شهر ما
يك مسلمان هست ، آنهم ارمنيست!
سعی میکنم کنسرت بعدی زودتر خبرتون کنم تا از دست ندید.با این حال من برای پنج شنبه بلیط گیر آوردم .
فصل ۹: مرکز جرم و تکانه خطی، فصل ۱۰: دوران، فصل ۱۱:غلتش،گشتاور،تکانه زاویه ای، فصل ۱۲: تعادل و خاصیت کشسانی، فصل ؟ :نوسان
اگه غیر از این ها بود لطفا اعلام کنید.
قبلا یه بار اشتباهی رفته بودم فیزیک اما توش نرفته بودم وارد که شدم از نگهبان آدرس آزمایشگاه حالت جامد که استاد گفت من اونجام رو خواستم ایشون با حالت تعجب گفت کی رو میخوای؟ منم گفتم آقای اسماعیل زاده گفتند ساختمان روبرویی طبقه سه دست چپ منم هی میرفتم دریغ از اینکه در این ساختمان خرابه رو پیدا کنم تا خونه سرایدار رو پیدا کردم اما در ساختمان رو نه!
بعد از یه مدت رسیدم به زمین بسکتبال و والیبالشون ما چطور زمین فوتبال داریم اونا هم بسکتبال و والیبال (کلاسشون بالاست) ؛ بگذریم یه ساختمان نو و تر و تمیز دیدم گفتم شاید نگهبان بد آدرس داده رفتم اونجا اما دریغ از یک لامپ که روشن باشه و چند تا کارگر در حال کار. یکیشون گفت کجا میخوای بری گفتم دانشکده فیزیک گفت اون یکی ساختمونه منم با حالت خوشحالی خبیثانه که امکانات فیزیکی ها بهتر از ما نیست رفتم به طرف ساختمان بی در. یه پیرمردی در راه منو دید گفت کجا میری انگار اومدم دزدی گفتم طبقه سه گفت کی رو میخوای گفتم آقای اسماعیل زاده ( استادمون درسته دانشجوی دکتری اونجا بودند اما خیلی مشهور بودند همه ایشونو میشناختند)
منم با حالت ناله از پیاده روی طاقت فرسایی که قبل داشتم تو اون گرمای تبّت گفتم: آقا در اینجا کجاست؟ گفت اونجا ( یه شیشه رو نشون داد که من تا اون موقع فکر میکردم پنجره است ) حالا رفتم طبقه سوم من بودم و ساختمون نمره هامون روی برد نبود هیچ!!!!!!!!!!! یه نفر هم تو ساختمون نبود به من جواب بده (ولی بچه ها توی ساختمون از دانشکده ما قشنگ تر بود) آقای اسماعیل زاده گفتند برد فیزیک اما اونجا یه برد که نداشت حالا بگذریم سه طبقه رو وجب کردم تا یه نفر رو پیدا کنم که جواب من بیچاره رو بده! تمام تک تک بردهاشونو خوندم آمار شماره حساب حتی دانشجوها با اسم و مشخصات کامل پیدا کردم نمره های همه بود غیر ما اینم از قصه سیاحت از دانشکده فیزیک! من متاسفم برای بعضی از استاد ها که برای دانشجو هاشون الکی خالی میبندن.
نکته دوم: امشب شب آرزوهاست یعنی لیله الرغائب اولین پنجشنبه ماه رجب ما رو از دعا محروم نکنید.
التماس دعایه مردی یه زنی رو می بوسه. مادر شوهر این زن و مادر زن این مرد. با هم مادر و دخترن. این زن چه نسبتی با مرد داره؟
آن شنيدم كه يكي مرد دهاتي هوس ديدن تهران سرش افتاد و پس از مدت بسيار مديدي و تقلاي شديدي به كف آورد زر و سيمي و رو كرد به تهران، خوش و خندان و غزل خوان ز سر شوق و شعف گرم تماشاي عمارات شد و كرد به هر كوي گذرها و به هر سوي نظرها و به تحسين و تعجب نگران گشت به هر كوچه و بازار و خيابان و دكاني.
در خيابان به بنايي كه بسي مرتفع و عالي و زيبا و نكو بود و مجلل، نظر افكند و شد از ديدن آن خرم و خرسند و بزد يك دوسه لبخند و جلو آمد و مشغول تماشا شد و يك مرتبه افتاد دو چشمش به آسانسور، ولي البته نبود آدم دل ساده خبردار كه آن چيست؟ براي چه شده ساخته، يا بهر چه كاراست؟ فقط كرد به سويش نظر و چشم بدان دوخت زماني. ناگهان ديد زني پير جلو آمد و آورد بر آن دكمه ي پهلوي آسانسور به سر انگشت فشاري و به يكباره چراغي بدرخشيد و دري واشد از آن پشت اتاقي و زن پير و زبون داخل آن گشت و درش نيز فروبست.
دهاتي كه همان طور به آن صحنه ي جالب نگران بود، ز نو ديد دگرباره همان در به همان جاي، ز هم واشد و اين مرتبه يك خانم زيبا و پري چهر برون آمد از آن، مردك بيچاره به يك باره گرفتار تعجب شد و حيرت چو به رخسار زن تازه جوان خيره شد و ديد در چهره اش از پيري و زشتي ابدا نيست نشاني. پيش خود گفت: "ما در توي ده اين همه افسانه ي جادوگري و سحر شنيديم، ولي هيچ نديديم به چشم خودمان همچه فسون كاري و جادو كه در اين شهر نمايند و بدين سان به سهولت سر يك ربع زماني زني پير مبدل به زن تازه جواني شود. افسوس كزين پيش، نبودم من درويش، ازاين كار، خبر دار، كه آرم زن فرتوت و سيه چرده ي خود نيز به همراه در اين جا، كه شود باز جوان آن زن بيچاره و من سر پيري برم از ديدن وي لذت و با او به ده خويش چو برگردم و زين واقعه يابند خبر اهل ده ما، همه ده بگذارند، كه در شهر بيارند زن خويش چو دانند به شهر است اتاقي كه درونش چو رود پيرزني زشت، برون آيد از آن خانم زيباي جواني!! "
"ابوالقاسم حالت"
اونايی كه واسه ترم بعد انتخاب واحد نكردن ميتونن روزای يهشنبه، دوشنبه و سهشنبه (6، 7 و 8 تير) برن سايت ems.ut.ac.ir و ثبت و تأييد كنن. بعدش برای تأييد نهايی بايد برن آموزش.
حاشيه: پس با اين حساب، مسئلهی مصاحبه حله. دوربين ميارم و نيازی هم به دروغ نيست. استادا و سؤالات درخواستيتون چيه؟ دو نفرم بايد بم كمك كنن.
سلام
(جواب سلام واجبه)
مطابق با در خواست بچه ها مبني بر داشتن يك كلاس رفع اشكال در درس فيزيك اينجانب از استاد بهزاد رنجبري درخواست نمودم تا روز شنبه به دانشگاه بيايند و يك كلاس براي شما عزيزان بگذارند
البته اگه استاد زير حرفش نزنه !!!!
كلاس راس ساعت 9:30 برگزار می شود
پايهايد بريم با استادا مصاحبه كنيم؟
كی دوربين مياره و كی سؤال ميپرسه؟
چی بپرسيم؟
كی بريم؟
با كدومشون مصاحبه كنيم؟
نه؟ چرا نه؟ همش خاطره ميشه ها!
حاشيه: 1) بعضی از نويسندههای بلاگ، سكوت ناجوری كردن. اگه مشكلی هست بگن. چرا پست نمينويسيد و كامنت نميذاريد؟ با جو سياسی-مذهبی بچهها حال نميكنيد؟ نترسيد، همه انعطافپذيرن.
2) كسايی كه انتخاب واحد نكردن (مثل خودم)، مراقب باشن ميخوان دوباره يه بازه برای انتخاب واحد ترم آينده بدن.
کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم
اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم
کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود
کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش
را از نگاهش می توان خواند
کاش برای حرف زدن
نیازی به صحبت کردن نداشتیم
کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود
کاش قلبها در چهره بود
اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد
و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم
جام جهانی 2010 علیرغم اینکه تا پنجمین روزش به پای جام جهانی 2006 نمیرسه ولی هیجانش از اون هم بیشتره. اینقدر این هیجان زیاده که استاد داتشگاه سلفورد با بررسی تاریخ جام جهانی و شبیه سازی 9000 بازی تونسته قهرمان جام جهانی را با یه مدل بندی ریاضی یش بینی کنه. دکتر یان مک هیل بازی های یک چهارم نهایی رو اینجور پیش بینی کرده:
هلند-برزیل
فرانسه-انگلیس
آلمان-آرژانتین
ایتالیا-اسپانیا
که بعد گفته برزیل و اسپانیا و آرژانتین و فرانسه به مرحله نیمه نهایی میان و فینال هم بین برزیل و اسپانیاست و در نهایت هم قهرمان جام جهانی 2010 تیم اسپانیاست.
نظر شما چیه؟ کی طرفداری کدوم تیمه؟ یا بهتره بگم به نظرتون کی قهرمان میشه؟
من خودم دوست دارم انگلیس یا فرانسه.
اینم سفارشات شما. امیدوارم راضی شده باشید. نظرتونو درباره تغییرات جدید اعلام کنید
حتی با توافق قالب رو هم میشه عوض کرد. تنوعی هم میشه؟
هان؟...