راز موفقیت

مرد جوانی از سقراط رمز موفقیت را پرسید که چیست. سقراط به مرد جوان گفت که صبح روز بعد به نزدیکی رودخانه بیاید. هر دو حاضر شدند. سقراط از مرد جوان خواست که همراه او وارد رودخانه شود. وقتی وارد رودخانه شدند و آب به زیر گردنشان رسید سقراط با زیر آب بردن سر مرد جوان، او را شگفت زده کرد.
مرد تلاش می کرد تا خود را رها کند اما سقراط قوی تر بود و او را تا زمانی که رنگ صورتش کبود شد محکم نگاه داشت. سقراط سر مرد جوان را از آب خارج کرد و اولین کاری که مرد جوان انجام داد کشیدن یک نفس عمیق بود.
سقراط از او پرسید: " در آن وضعیت تنها چیزی که می خواستی چه بود؟" پسر جواب داد: "هوا"
سقراط گفت:" این راز موفقیت است! اگر همانطور که هوا را می خواستی در جستجوی موفقیت هم باشی بدستش خواهی آورد" رمز دیگری وجود ندارد...

یه مجموعه سوال برای جبر 1

سلام این اولین پست منه این سوال هایی که اینجا گذاشتم مربوط میشه به درس جبر ۱ ای که نیمسال دوم ۸۶ تو شریف ارایه شده وتوسط TA همین درس تو همون سال مدون شده و ۵ قسمته همش همین

دانلود قسمت اول

دانلود قسمت دوم

دانلود قسمت سوم

دانلود قسمت چهارم

دانلود قسمت پنجم

دانلود رايگان درسنامه مولتي مديا معادلات ديفرانسيل دكتر دارا معظمي

هوالفتاح

با سلام

با توجه به اينكه هفته ي ديگه يعني 3 آذر امتحان ميان ترم معادلات داريم تصميم گرفتم كه تمام درسنامه ها را آپلود كنم. اميدوارم كه بدر تون بخوره.

 ضمنا از تمامي دانشجوياني داراي جزوه  يا كتاب مفيد ( بافرمت هاي pdf,djv .word,....) مي باشند و مي خواهند  كه جزوه خود را با ذكر نامشان دراين سايت بارگذاري كنند وبه نظام اموزشي كمكي كنند لطفا اصل جزوه هاي  و كتاب هاي  يا لينك دانلود آن ها را همراه با نام خود به ايميل siamak.dona14@gmail.com بفرستند .

                      باتشكر


كتاب دكتر دارا معظمي 

اين كتاب با فرمت sco مي باشد. دراين كتاب مولتي مديا شما مي تواند صداي استاد را  گوش كنيد.. عمل تكرار را انجام دهيد. درسنامه راببينيد وگوش كنيد . ضمنا در اين كتاب مثال هايي هم براي شما حل مي شود و...

 دانلود قسمت اول 

 دانلود قسمت دوم-  par1   par2 

 دانلود قسمت سوم part1  part2

 دانلود قسمت چهارم

 دانلود قسمت پنجم  part 1  part2

 دانلود قسمت ششم part1  part2

 دانلود قسمت هفتم part1   prat2

پسورد : appliedmath يا appliedmath88


جزوه اكترونيكي معادلات دكتر دارا معظمي

با سلام اين جزوه تحت نرم افزار فلش بوده_به قول بچه ها مولتي مديا است .

 با اين جزوه شمابه راحتي مي توانيد معادلات ديفرانسيل را ياد بگيريد.

فعلا قسمت اول آن را براي دانلود روي سايت قرار مي دهم

دانلود قسمت اول

آرزوی بزرگ


همه درصف ایستاده بودند و به نوبت آرزوهایشان را می گفتند. بعضی ها آرزوهای خیلی بزرگی داشتند. بعضی ها هم آرزوهای بسیار کوچک و پست!  نوبت به او رسید. از او پرسیدند: چه آرزویی داری؟ گفت : می خواهم همیشه به دیگران یاد بدهم، بی آنکه مدعی دانستن (دانایی) باشم. پذیرفته شد! گفتند چشمانت را ببند! چشمانش را بست.

وقتی چشمانش را باز کرد، دید به شکل درختی در یک جنگل بزرگ در آمده است! با خود اندیشید: حتما اشتباهی رخ داده،  من که این را نخواسته بودم!

سالها گذشت. روزی داغی اره را بر روی کمر خود حس کرد. بازاندیشید: عمر به پایان رسید و من بهره خویش را از زندگی نگرفتم! با فریادی غمبار سقوط کرد. نفهمید چه مدت خواب بود یا بیهوش! با صدایی غریب؛ که از روی تنش بلند می شد؛ به هوش آمد. تخته سیاهی بر دیوار کلاسی شده بود. 
 

جزوه جبر خطی

جزوه جبر خطی دکتر درفشه تا پایان جلسه دهم.

http://www.4shared.com/document/Uih9VmPf/Jabre_khati_1.html

 

دُختر از ریشه «دوغ» است و ...

مَرد از مُردن است. زیرا زایندگی ندارد. مرگ نیز با مرد هم ریشه است.
زَن از زادن است و زِندگی نیز از زن است.

دُختر از ریشه «دوغ» است که در میان مردمان آریایی به معنی«شیر» بوده و ریشه  واژه ی دختر «دوغ دَر» بوده به معنی « شیر دوش » زیرا در جامعه کهن ایران باستان کار اصلی او شیر دوشیدن بود.
به  daughter  در انگلیسی توجه کنید . واژه daughter  نیز همین دختر است.  gh در انگلیس کهن تلفظی مانند تلفظ آلمانی آن داشته و  « خ » گفته می‌شده.در اوستا این واژه به صورت دوغْــذَر  doogh thar  و در پهلوی دوخت.
دوغ در در اثر فرسایش کلمه به دختر تبدیل شد . آمده است.

اما پسر ، « پوسْتْ دَر » بوده . کار کندن پوست جانوران بر عهده پسران بود و آنان چنین نامیده شدند.
پوست در،  به پسر تبدیل شده است. در پارسی باستان puthra   پوثرَ  و در پهلوی  پوسَـر  و پوهر  و در هند باستان پسورَ است.

در بسیاری از گویشهای کردی از جمله  کردی فهلوی ( فَیلی ) هنوز پسوند « دَر » به کار می‌رود . مانند «نان دَر» که به معنی « کسی است که وظیفه ی غذا دادن به خانواده و اطرافیانش را بر عهده دارد».
حرف « پـِ » در « پدر » از پاییدن است . پدر یعنی پاینده کسی که می‌پاید . کسی که مراقب خانواده اش است و آنان را می‌پاید .پدر در اصل پایدر یا پادر بوده است . جالب است که تلفظ « فاذر » در انگلیسی بیشتر به « پادَر » شبیه است تا تلفظ «پدر»!
خواهر ( خواهَر )از ریشه «خواه » است یعنی آنکه خواهان خانواده و آسایش آن است . خواه + ــَر  یا ــار  در اوستا خواهر به صورت خْـوَنــگْـهَر آمده است.
بَرادر نیز در اصل بَرا + در است. یعنی کسی که برای ما کار انجام می‌دهد. یعنی کار انجام دهنده برای ما  و برای آسایش ما
« مادر » یعنی « پدید آورنده ی ما »

داستان دودوست صمیمی دوران سربازی

سال ها پیش دو نفر بودن که در یک واحد مشغول خدمت سربازی بودند یکی از آنها یک جوان پولدار ( علی) و دیگری یک جوان از قشر عادی جامعه( رضا )  بود . کم کم بین این دو نفر دوستی عمیق شکل می گیره بطوریکه این دو نفر را همه به عنوان دو برادر می شناختند . تا اینکه خدمت علی تمام می شه و پس از کلی گریه و زاری از دوستش جدا می شه و بر می گرده به شهر شون ( تهران ) سه ماه بعد نیز خدمت رضا هم تمام شده و اون نیز به شهرستان خودشون بر می گرده ولی پس از رسیدن به شهرشون و چند روز اقامت در آنجا دلش برای آن دوست دیگرش تنگ شده اسباب سفر را جمع می کنه و به تهران میاد تا دوستشو ببینه .



بالاخره پس از کمی جستجو و طبق آدرسی که داشت خانه علی را پیدا می کنه و زنگ خونه را می زنه مادر علی در را باز می کنه و اون خودشو به مادر علی معرفی می کند مادر میگه که پسرش بیرون است و تا ساعتی دیگر برمی گرده خلاصه با اصرار اونو داخل خونه می بره و پذیرایی شایانی ازش می کنه تا اینکه پسرش میاد بعد از اینکه علی میاد و دوستشو می بینه با خوشحالی همدیگرو بغل می کنند و خلاصه چند روزی را اونجا در خانه دوستش می ماند .
 

ادامه نوشته

زن ، مرد و کلوچه

 

زن جوانی بسته‌ای کلوچه و کتابی خرید و روی نیمکتی در قسمت ویژه فرودگاه نشست که استراحت و مطالعه کند تا نوبت پروازش برسد .

در کنار او مردی نیز نشسته بود که مشغول خواندن مجله بود.
وقتی او اولین کلوچه‌اش را برداشت، مرد نیز یک کلوچه برداشت.
در این هنگام احساس خشمی به زن دست داد، اما هیچ نگفت فقط با خود فکر کرد: عجب رویی داره!
هر بار که او کلوچه‌ای برداشت مرد نیز کلوچه ای برمیداشت. این عمل او را عصبانی تر می کرد، اما از خود واکنشی نشان نداد.
وقتی که فقط یک کلوچه باقی مانده بود، با خود فکر کرد: “حالا این مردک چه خواهد کرد؟”
مرد آخرین کلوچه را نصف کرد و نصف آن را برای او گذاشت!...


زن دیگر نتوانست تحمل کند، کیف و کتابش را برداشت و با عصبانیت به سمت سالن رفت.
وقتی که در صندلی هواپیما قرار گرفت، در کیفش را باز کرد تا عینکش را بردارد، که در نهایت تعجب دید بسته کلوچه‌اش، دست نخورده مانده .
تازه یادش آمد که اصلا بسته کلوچه‌اش را از کیفش درنیاورده بود.
مرد بدون اینکه خشمگین یا عصبانی شود بسته کلوچه‌اش را با او تقسیم کرده بود

لذت زندگي

ادیسون در سنین پیری پس از کشف لامپ، یکی از ثروتمندان آمریکا به شمار میرفت و درآمد سرشارش را تمام و کمال در آزمایشگاه مجهزش که ساختمان بزرگی بود هزینه می کرد...

این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شکل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود.

در همین روزها بود که نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتا کاری از دست کسی بر نمی آید و تمام تلاش ماموان فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها است!
آنها تقاضا داشتند که موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود...

پسر با خود اندیشید که احتمالا پیرمرد با شنیدن این خبر سکته می کند و لذا از بیدار کردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب دید که پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یک صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می کند!!!
پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او می اندیشید که پدر در بدترین شرایط عمرش بسر می برد.
ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت: پسر تو اینجایی؟ می بینی چقدر زیباست؟!! رنگ آمیزی شعله ها را می بینی؟!! حیرت آور است!!!
من فکر می کنم که آن شعله های بنفش به علت سوختن گوگرد در کنار فسفر به وجود آمده است! وای! خدای من، خیلی زیباست! کاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می دید. کمتر کسی در طول عمرش امکان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟!!
پسر حیران و گیج جواب داد: پدر تمام زندگیت در آتش می سوزد و تو از زیبایی رنگ شعله ها صحبت می کنی؟!!!!!!
چطور میتوانی؟! من تمام بدنم می لرزد و تو خونسرد نشسته ای؟!
پدر گفت: پسرم از دست من و تو که کاری بر نمی آید. مامورین هم که تمام تلاششان را می کنند. در این لحظه بهترین کار لذت بردن از منظره ایست که دیگر تکرار نخواهد شد...!
در مورد آزمایشگاه و باز سازی یا نو سازی آن فردا فکر می کنیم! الآن موقع این کار نیست! به شعله های زیبا نگاه کن که دیگر چنین امکانی را نخواهی داشت!!
توماس آلوا ادیسون سال بعد مجددا در آزمایشگاه جدیدش مشغول کار بود و همان سال یکی از بزرگترین اختراع بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان نمود. آری او گرامافون را درست یک سال پس از آن واقعه اختراع کرد.

دیدگاه افراد!!!

میتوان با زیرکی تحقیر کرد، هر معمای شگفتی را

میتوان تنها به حل جدولی پرداخت

و به کشف پاسخی بیهوده دل خوش ساخت

پاسخی بیهوده، آری، پنج یا شش حرف...

خیلی حرف توشه ها!!!

جزوه اصول آنالیز ریاضی    

با سلام

بعضی از دوستان به من میگفتن چرا جزوه آپلود میکنی اگر بخواهیم میگیریم کپی می کنیم منم موافقم اما هدف من چیز دیگه ایه من میخوام منبع e-book جزوات هم در دسترس باشه.

جزوه اصول آنالیز ریاضی استاد فاطمه آیت الله زاده شیرازی

 http://www.4shared.com/document/AM5ci3bS/Osule_analize_1.html

عكس هاي از بازديد برج ميلاد

معمای تست هوش انیشتین

معمای زیر معمای تست هوش انیشتین هست که به گفته خودش 98% مردم نمی تونن حلش کنن:
(البته باید اذعان کنم ضریب هوشی مردم کنونی به مراتب از زمان انیشتین بالاتره فقط کسی حاضر نیست اون ذهنش روبه کار بندازه یعنی میشه برعکس فقط دودرصد مردم نمی تونن حلش کنن!)

در خیابانی، پنج خانه در پنج رنگ متفاوت وجود دارد.

در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کند.

این پنج صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت مینوشند،

سیگار متفاوت می کشند

و حیوان خانگی متفاوت نگهداری می کنند.

سئوال: کدامیک از آنها در خانه، ماهی نگه می دارد؟


راهنمایی: 

1- مرد انگلیسی در خانه قرمز زندگی می کند.

2- مرد سوئدی، یک سگ دارد.

3- مرد دانمارکی چای می نوشد.

4- خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفید قرار دارد.

5- صاحبخانه خانه سبز، قهوه مینوشد.

6- شخصی که سیگار Pall Mall می کشد پرنده پرورش می دهد.

7- صاحب خانه زرد، سیگار Dunhill می کشد.

8- مردی که در خانه وسطی زندگی میکند، شیر مینوشد.

9- مرد نروژی، در اولین خانه زندگی می کند.

10- مردی که سیگار Blends می کشد در کنار مردی که گربه نگه می دارد زندگی می کند.

11- مردی که اسب نگهداری می کند، کنار مردی که سیگار Dunhill می کشد زندگی می کند.

12- مردی که سیگار Blue Master می کشد، آبجو می نوشد.

13- مرد آلمانی سیگار Prince میکشد.

14- مرد نروژی کنار خانه آبی زندگی می کند.

15- مردی که سیگار Blends میکشد همسایه ای دارد که آب می نوشد.

P.S:این اولین پست من هست.

P.S:جواب آلمانی-ماهی/

آقای بهمنی ممنون بابت پاسخ صحیح و مهیج تون!عالی بودوممنون.

(اگه جواب رو خواستين تو قسمت نظرات بگين تا من جوابشو بزارم.)

اولویت بندی جزوه

با سلام

چند وقتیه میخوام جزوه اسکن کنم بذارم اما نمیدونم از کدومش شروع کنم شما ترجیح میدید اول آنالیز ریاضی یا گسسته یا جبر خطی بذارم؟

اگر ترتیب اولویتتون رو بگید ممنون میشم.

ارزیابی خود

پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد.

پسرک پرسید: «خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟»
زن پاسخ داد: «کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد.»
پسرک گفت: «خانم، من این کار را با نصف قیمتی که او می دهد انجام خواهم داد.» ...

زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.
پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد: «خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم. در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت.» مجددا زن پاسخش منفی بود.
پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مغازه دار که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: «پسر...، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری به تو بدهم.»
پسر جوان جواب داد: «نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم. من همان کسی هستم که برای این خانم کار می کند.»

اهل دانشگاهم....

اهل دانشگاهم
روزگارم خوش نیست
ژتونی دارم
خرده پولی
سر سوزن هوشی.

دوستانی دارم بهتر از شمر و یزید
هم چو من مشروط

و اتاقی که در این نزدیکی است
پشت آن کوه بلند.



اهل دانشگاهم
پیشه ام گپ زدن است

گاه گاهی هم می نویسم تکلیف
می سپارم به شما
تا به یک نمره ناقابل بیست كه در آن زندانیست
دلتان زنده شود

چه خیالی، چه خیالی
خوب می دانم گپ زدن بیهودست
دانشم کم عمق است...

ادامه نوشته

دانلود نامه مرجع

هو الفتاح

با سلام براي دانلود هر كدام از كتاب هاي زير كه بعضي ها رو جديدآ آپلود كردم.فقط كافي است روي ان ها كليك كنيد .

همچنين از همه دوستاني كه مي توانند در اپلود كردن و اسكن گرفتن از جزوه ها و پيدا كردن فايل هاي كتاب هاي مفيد و...  و مي توانند به من كمك كنند. تقاضاي صميمانه( +عاجزانه) همكاري مي كنم.

البته كساني در ابتداي امر در اين كار همكاري هاي داشتن ولي الان هيچ ....(بي خيال)

فرمت كتاب ها عمومآ pdf-rar-djv هستند.  شما دوستان عزيز  مي توانيد نزم افزار djvu را با كليك در اينجا دانلود كنيد.

1) حل تمرين آناليز آپوستل 

2) كتاب آناليز عددي 1

3)كتاب آناليز عددي 2

4)كتاب محاسبات عددي(جزوه درس مهندس سلمانزاده-كارشناس ارشد هوافضا)

5) كتاب چرچيل(Complex variables and applications)

6)جدول مرجع انتگرال

7) كتاب منفيلد

8) كتاب معادلات بويس-دپريما(ويرايش 8)

9) كتاب عطيه مكدونالد(Atiyah, Macdonald)

10)  كتاب جبر هانگر فورد

11) جزوه معادلات دكتر علي محمدي

12) نظريه مجموعه ها(set theory-thomas jech )

13) كتاب جبر مدرن استاد اكبري

14)  كتاب آموزش مقدماتي نرم افزار مطلب

15) زندگينامه آلفرد نوبل

16) آموزش زبان برنامه نويسي ++c

17) آموزش mysql

18) جزوه رياضي عمومي2  دكتر ركني

19) 160 ترفن ويندوز

20) آموزش نرم افزار مطلب (پيشرفته)

پل

سلام

مدتيه بچه ها كلا (حتي خودم) كم كاري مي كنن.

سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند.

یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجـاری را دید. نجـار گفت: من چند روزی است که دنبال کار می گردم، فکرکردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان کنم؟....

برادر بزرگ تر جواب داد:  بله، اتفاقاً من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد. او حتماً این کار را بخاطر کینه ای که از من به دل دارد، انجام داده.
سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت: در انبار مقداری الوار دارم، از تو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم.
نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره کردن الوار. برادر بزرگ تر به نجار گفت: من برای خرید به شهر می روم، اگر وسیله ای نیاز داری برایت بخرم.
نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود، جواب داد: نه، چیزی لازم ندارم.
هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاری در کارنبود. نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود.
کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت: مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟
در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید و با دیدن پل فکرکرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست.
وقتی برادر بزرگ تر برگشت، نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است.
کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد.
نجار گفت: دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را بسازم.