سلام.اوّل یه حاشیه میگم بعدش حرف اصلیم:

حاشیه:دیدم یه سری از دوستان براشون سؤال پیش اومده که چرا رضا صادقی با اینکه اسم آلبوم جدیدش هست "دیگه مشکی نمی پوشم" اما بازم روی پوسترش مشکی پوشیده؟خب جوابش رو میشه از خود شعرش فهمید که دو جا بهش اشاره کرده:

۱.یه روز گفتی میری امّا،یقین داری که میمیری  به جون تو که بعد از تو برات مشکی نمی پوشم

۲.به جون تو قسم خوردم بری از پیش من مردم  واسه رفتن از این دنیا دیگه مشکی نمیپوشم

فکر کنم حالا دیگه کسایی هم که نمیدونستن براشون مشخص شد که سرکار بودن.

و امّا حرف اصلیم:

در مقدمه باید بگم که نمیخوام باز هم حرفایی تکراری رو بزنم که چندین بار تو این وبلاگ مطرح شده.و همونطور که در عنوان هم گفتم خواهشا به دل نگیرید.

در اون اوایل که این وبلاگ راه اندازی شد،چهار نفر بیشتر نبودن و تا امروز هم هنوز همون چهارتا موندن.البتّه با شدت و ضعف متفاوت.امّا هیچوقت میدون رو خالی نکردن.جاداره که بعنوان آخرین عضو این مجموعه یه صدآفرین بهشون بگم.

بعد از یه مدت که گذشت و تقریبا بعد از عید ۸۹ بود که این وبلاگی که در حال مرگ بود،جمعیتش چند برابر شد و خلاصه اینکه خیلی رونق گرفت.ولی این موضوع چندان دوام نیورد و بعد از چند ماه از اون شور و شوقی که داشت افتاد...

خب حالا اینجا چندتا بحث مطرحه:اوّل اینکه خیلی از ماها زود جو گیر میشیم و اوّل کار رو خیلی خوب و پر انرژی شروع میکنیم امّا بعد از یه مدّت به روغن سوزی میفتیم.من پیش خودم فکر کردم که شاید به دلیل اضافه شدن من به این وبلاگ بعد از مدت هاست که دیگه کسی نمیاد و یه ماهی رو هم نیومدم ولی تغییر چندانی رو احساس نکردم  و بنظرم مشکل هدف و نیت اوّلیه برای انجام کاره که سبب از کار افتادگیمون بعد از یه مدت کوتاه میشه.شاید یه عدّه هم رفتن بچه ها به فیس بوک رو عامل این کار بدونن که من بعید میدونم به این خاطر باشه.چرا که مگر نوشتن تو این وبلاگ چقدر از آدم وقت می گیره؟!اسم ۱۵ نفر این گوشه زده شده.اگر هر روز یک مطلب جدید توسّط این افراد نوشته بشه(به طور تقریبی)،هر ۱۵ روز یه بار نوبت به هرکس می رسه و آیا واقعا این خیلی مشکله؟هر چند که در طول این مدت کم رونقی هم عده ای چون ستاره گه گداری درخشیده و رنگ ظلمت رو از این محیط بردند(خودم رو نمیگما.من که سیاهچاله هم نیستم)ولی باز هم نتونست اون شور و شوق پارسال رو برگردونه.و نباید چنین انتظاری رو هم داشت.چرا که کسی که صرفا رو حساب جوگیر شدن اومده اینجا،نباید ازش انتظار ادامه ی کار رو داشت.و در مورد آمار بازدید وبلاگ هم باید بگم که بنظرم تعدادخواننده ها چندان کم نشده بلکه اون موقع ها به این دلیل تعداد افراد بازدید کننده زیادتر بود که خود بچه هایی که مینوشتن احتمالا روزی چندبار رو سر میزدن(برای ویرایش،خوندن نظرات و جواب به اونها و...) و بازهم احتمالا به دوستاشون هم میسپردن که سر بزنند و خودشون هم مطالب دوستاشون رو میخوندن و...وبه همین دلیل بهتره که بگیم تعداد افراد کم نشده بلکه این شور و شوقه که کم شده.

خب حالا آیا بنظر شما انصافه که تو این وبلاگ گروهی ۱۵ نفره،فقط من و چند نفر معدود دیگه بنویسیم؟!و اسمش هم باشه گروهی؟!

یکی از بچه های ورودی ۸۷ ریاضی کاربردی هم می خواست بهمون اضافه بشه ولی حق بدید که این فضای وبلاگ خیلی سرده!

این حرفا رو زدم که بگم علی الحساب منم میرم امّا نه برای همیشه بلکه سعی می کنم بخواست خدا آتیش زیر خاکستر بمونم و درصورتیکه دوباره یه عدّه ای(نه لزوما کسانی که قبلا هم بودن)تصمیم به جمع شدن گرفتن امّا این دفعه با هدف درست و اجازه دادن که منم باهاشون همکاری کنم،بیام.خدانگهدار.