عقايد يك دلقك
اين روزها كه نمايگاه كتاب برقراره،ميخوام يه كتاب رو به شما معرفي كنم كه اگه تو مسير رفت و آمدتون از زل زدن به چشم آدما يا نگاه كردن در و ديوار خسته شدين،اين كتاب ميتونه شما رو از اين خستگي در بياره !اسم كتاب هستش "عقايد يك دلقك" نوشته ي "هاينريش بل" و منتشر شده توسط "نشر چشمه" كه يه رمانه و به دليل طرز نوشتن زيبايي كه داره معرفيش ميكنم و بنظرم ارزش اين رو نداره كه بخوايد از وقتي كه تو خونه يا دانشگاه داريد و ميتونيد كارهاي خيلي مفيدتري رو انجام بديد و مثلاً كتابهاي بهتري رو مطالعه كنيد،اين كتاب رو بخونيد.نهايتاً ديگه قبل خواب !
براي معرفي بيشتر،اين مطالب رو هم از سايت http://www.iran-eng.com انتخاب كردم كه منبعش هم روزنامه آفتابه یزده به تاريخ 24/2/87.البته جملات آغازي كتاب رو خودم ويرايش كرده و تكميلش كردم تا آخر صفحه ي اوّل:
عقاید یک دلقک "يكي از تاثيرگذارترين رمان هاي قرن بيستم است. كتاب درباره دلقكي به نام هانس شينر است كه از پنج سال قبل تا كنون در مجامع مذهبي ظاهر مي شود و با سخنان طنز آميز خود، تماشاگران را سرگرم مي كند. او فرزند كارخانه دار معروفي است كه به ثروت پدر، پشت پا زده و زندگي ساده اي را در پيش گرفته است. اين كتاب كه در مخالفت با اوضاع سياسي و كليساي محافظه كار آن زمان نوشته شده، اثري است تلخ و غم انگيز و بيش از همه، نظري انتقادي به كليساي كاتوليك دارد. انتقاد بل از كليسا نه تنها بي سابقه نيست كه بسيارهم عميق است. هاينريش بل معتقد است كه كليسا درسده گذشته به مردم آلمان خيانت كرده و با سكوت خود در برابر اعمال غير انساني هيتلر، عملااز او حمايت كرده است. اين داستان در زمان انتشارش با انتقاد هاي بسياري مواجه شد اما با گذشت زمان اهميتي تاريخي پيدا كرد. هاينريش بُل <متفكر و نويسنده آلماني> يكي از كساني است كه آثارش را مي توان انعكاسي از تنهايي و پوچي انسان مدرن ناميد . " عقايد يك دلقك " اثري است كه در آن، اين بازتاب در اوج خويش با فرم به تعامل رسيده و روانكاوي مشكلات روشنفكر و هنرمند جهان مدرن را به صورت كاملازيرپوستي مورد توجه قرار داده است. بل در اين رمان با لحن خطابي خويش، دنيا را هدف مي گيرد و در واقع بدين بهانه مخاطب را مورد نقد و خطاب قرار مي دهد. كاري كه در بسياري از آثار محتواگراي قرن بيستم شاهد آن هستيم. اما ارجاعات درون متني داستان به همراه شخصيت پردازي هاي بسيار قوي باعث مي شود اين خرده روايت ها در يك فرم كلي جاي گرفته و به رشته هايي تارعنكبوت وار تبديل شوند كه جدايي حتي يك سطر بدون آسيب به كليت اثر غيرممكن باشد.
کتاب با این جملات آغاز می شود:
وقتی وارد شهر بن شدم، هوا تاریک شده بود. هنگام ورود، خودم را مجبور کردم تن به اجرای تشریفاتی ندهم که طی پنج سال سفر های متمادی انجام داده بودم: پایین و بالا رفتن از پله های سکوی ایستگاه راه آهن، به زمین گذاشتن ساک سفری،بيرون آوردن بليت قطار از جيب پالتو،برداشتن ساك سفري،تحویل بلیت، خرید روزنامه عصر از کیوسک، خارج شدن از ایستگاه و صدا زدن یک تاکسی، پنج سال تمام تقریبا هر روز یا از جایی مسافرت کرده بودم و یا اینکه به جایی وارد شده بودم،صبح ها از پله هاي ايستگاه راه آهن بالا و پايين مي رفتم و بعد از ظهره از آن پايين و سپس بالا مي رفتم.با تكان دست تاكسي صدا مي زدم و در جيب شلوار خود به دنبال پول براي پرداخت كرايه مي گشتم،از كيوسك ها روزنامه هاي عصر را تهيه مي كردم و در گوشه اي در درونم از اين روند دقيق يكنواخت لذت مي بردم.از وقتي كه ماري به قصد ازدواج با تسوپفتر كاتوليك مرا ترك كرده است،اين جريان يكنواخت و تكراري بدون اينكه در آرامش و عادت من در انجام آن خللي وارد سازد،شدت هم يافته است.
وبلاگ دانشجویان ریاضی دانشگاه تهران،