ماهنامه (6)
زمانی که نادر شاه افشار عزم تسخیر هندوستان داشته در راه کودکی را دید که به مکتب میرفت. از او پرسید: پسر جان چه میخوانی؟
قرآن.
- از کجای قرآن؟
- انا فتحنا….

بسم الله الرّحمن الرّحيم
از سر شب با خودم قرار گذاشته بودم كه امشبَ رو هر جور شده بايد زود بخوابم تا بتونم براي سال تحويل بيدار بشم.اما نشد كه نشد.آخر سر با كلّي كلنجار رفتن،فكر ميكنم يكي دو ساعتي مونده به لحظه ي تحويل سال خوابم برد.
موقعي كه بيدار شدم فرصت زيادي نمونده بود.تند و تند رفتم وضو گرفتم و نشستم پاي قرآن كه در اوّلين لحظات سال جديد نگاهم به قرآن باشه و با قرائت اين كتاب آسمانی سال جديد رو شروع كنم.
سال كه تحويل شد و توپ رها كردند و روبوسي ها انجام شد و عيد مباركي ها گفته شد و دو نفر تو تلويزيون صحبت كردند و... دوباره روال عادي زندگي دنبال شد و تأثير خاصي رو احساس نكردم.
امّا در همون اوّلين ثانيه هاي بعد از تحويل سال نو،پيش خودم گفتم الآن خورشيد وارد برج حمل شد و اين موضوع نميتونه بي اثر باشه ولي من كه متوجّه چيزي نشدم.