سعدی شناسی
بسم الله الرحمن الرحیم
به نظر سعدی، زن، فرزند و همه بستگان به منزلة برادرخواندگان کاروان زندگی هستند که همراهی ایشان جاودانه نیست و در سفر آخرت باید از ایشان جدا شد؛ پس نباید به آنها دل بست و باید به فکر آخرت بود. از این دیدگاه، زن و فرزند، آزادی و آزادگی مرد را سلب می کنند و او را از سیر در ملکوت باز می دارند. با این همه، پیوند ازدواج و عرف اجتماعی سبب می شود که مرد در همه حال و در سخت ترین اوضاع، خود را در خدمت زندگی مشترک ببیند و از ناموس خویش جدا نشود. چنانکه یکی از رفیقان سعدی در کفاف معیشت درمانده بود و می خواست به اقلیمی دیگر رود و گمنام زندگی کند، اما از شماتت مردم می ترسید که پشت سرش به طعنه بخندند و سعی او را در حق عیال، بر عدم مروت حمل کنند و بگویند :
مبین آن بی مروت را که هرگز
نخواهد دید روی نیکبختی
که آسانی گزیند خویشتن را
زن و فرزند بگذارد به سختی
در آثار سعدی، حساسیت خاصی به رفتارهای خانوادگی دیده می شود. خصایل مثبت زن به چشم آرمان و آرزو دیده می شود و صفات منفی چنان ترسیم می گردد که از جهنم آن صفات، گریزی در دل خواننده به وجود می آید. این امر تا چه حد می توانسته از واقعیتهای زندگی سعدی نشأت گرفته باشد؟
زندگی شخصی سعدی
در فرهنگ عامیانه ایرانی، زن سعدی شهرت منفی و طنزآلودی پیدا کرده و بنوعی ضرب المثل شده است. اتفاقاً حکایتی در گلستان نقل شده که سر نخ قضیه را به دست می دهد. طبق این حکایت، سعدی زمانی به اسارت فرنگ در می آید و او را همراه جهودان در خندق طرابلس به کار گل وا می دارند. یکی از رؤسای حلب که سابقه آشنایی با او داشته، در ازای ده دینار اسباب آزادی وی را فراهم می آورد و او را با خود به حلب برده، دختر خویش را با کابین صد دینار به عقدش در می آورد؛ دختری بدخوی، ستیزه روی، نافرمانبردار که شروع به زبان درازی و سرکوفت به سعدی کرده که «تو آن نیستی که پدر من تو را از قید فرنگ به ده دینار خلاص داد؟!» و سعدی پاسخ می دهد که «بلی به ده دینارم از قید فرنگ خلاص کرد و به صد دینار در دست تو گرفتار!»
فرجام این زندگی در هاله غیرت پنهان است و خبری از آن در دست نیست؛ اما اگر حکایت مزبور از نوع مقامه نویسی نباشد، می توان به قرینه دریافت که زندگی با آن دختر ادامه نیافته است؛ زیرا در آنصورت غیرت مردانه مانع از بیان همین مقدار از ماجرا نیز می شد. بهر حال سعدی این دختر را مصداق آن می داند که گفته اند:
زن بد در سرای مرد نکو
هم در این عالمست دوزخ او
زینهار از قرین بد زنهار
وقنا ربّنا عذاب النار
فضایل و رذایل زنان
سعدی در باب «عالم تربیت» بوستان، بخشی آورده است با عنوان «گفتار اندر پرورش زنان و ذکر صلاح و فساد ایشان». او در این بخش، به طور فشرده زن خوب و بد را در محدوده خانواده معرفی می کند.
با دسته بندی آنها فضایل و رذایل زنان را از دیدگاه سعدی برمی شماریم:
الف فضایل زنان
در بخش مزبور، زن خوب کسی است که علاوه بر زیبایی، خصوصیات زیر را داشته باشد:
پارسایی و فرمانبرداری از شوی:
زن خوب فرمانبر پارسا
کند مرد درویش را پادشا
موافقت و سازگاری:
برو پنج نوبت بزن بر درت
چو یاری موافق بود دربرت
غمگساری:
همه روز اگر غم خوری غم مدار
چو شب غمگسارت بود در کنار
دوستی با شوی:
کرا خانه آباد و همخوابه دوست
خدا را به رحمت نظر سوی اوست
مستوری و پوشیدگی:
چو مستور باشد زن و خوبروی
به دیدار او در بهشت است شوی
صفا و یکدلی:
کسی برگرفت از جهان کام دل
که یکدل بود با وی آرام دل
خوش سخنی در کنار پارسایی:
اگر پارسا باشد و خوش سخن
نگه در نکویی و زشتی مکن
خوش خلقی برتر از زیبایی:
زن خوش منش دلنشان تر که خوب
که آمیزگاری بپوشد عیوب
ببرد از پریچهره زشتخوی
زن دیو سیمای خوش طبع گوی
نیکخواهی:
دلارام باشد زن نیکخواه
ولیکن زن بد، خدایا پناه!
امانتداری:
بر آن بنده حق نیکویی خواسته است
که با او دل و دست زن راست است
ب رذایل زنان
در مورد بحث، خصوصیات منفی زن چنین ذکر شده است:
بداخلاقی و گره بر ابرو داشتن:
به زندان قاضی گرفتار به
که در خانه دیدن بر ابرو گره
با صدای بلند بگومگو کردن:
در خرمی برسرایی ببند
که بانگ زن از وی برآید بلند
خودسرانه به بازار رفتن:
چو زن راه بازار گیرد، بزن
وگرنه تو در خانه بنشین، چو زن
عدم اطاعت از شوهر:
اگر زن ندارد سوی مرد گوش
سراویل کحلیش در مرد پوش
جهل و ناراستی:
زنی را که جهل است و ناراستی
بلا بر سر خود نه زن خواستی
خیانت در امانت:
چو در کیلهیک جو امانت شکست
از انبان گندم فروشوی دست
زن شوخ چون دست در قلیه کرد
برو گو بنه پنجه بر روی مرد
بی حفاظی و به نامحرمان روی خوش نشان دادن:
چو در روی بیگانه خندید زن
دگر مرد گو لاف مردی مزن
عفیف نبودن:
چو بینی که زن پای برجای نیست
ثبات از خردمندی و رای نیست
گریز از کفش در دهان نهنگ
که مردن به از زندگانی به ننگ
گوهر کمال آدمی
سعدی موارد فراوانی را از صفات مثبت زن و جایگاه او در عالم هستی بیان کرده است که برخی از آنها پیشتر آمد. هموست که در کنار مطالبی که اخیراً ذکر شد، جوانمردی دختر حاتم طایی را هم می آورد که وقتی قبیله اش در جنگ شکست خورد و او به حرمت پدر از کشته شدن مستثنی گشت، تن بدان در نداد که خود جان سالم بدر برد و شاهد قتل عام قبیله اش باشد و بدینگونه آنها را نیز نجات داد.یا ماجرای دختر صاحب کرامتی را نقل می کند که ابراهیم خوّاص در باره او پیوسته با مریدان خویش می گفت: کاشکی من خاک قدم آن سرپوشیده بودمی؛ سرپوشیده رازدانی که گفت: هر که با پای به کعبه رود، او کعبه را طواف کند و هر که با دل به کعبه رود، کعبه او را طواف کند و از زنی تعریف می کند که استادانه و با ظرافت تمام، شوی خویش را پند داد که «عسل تلخ باشد ترش روی را»
به دوزخ برد مرد را خوی زشت
که اخلاق نیک آمده ست از بهشت
بررسی زن در شعر سعدی را با یادآوری گوهر کمال آدمی که همان تقوا و پرهیزگاری است و با ذکر سخن سعدی به پایان می بریم که فرمود: «عاجز نفس فرومایه چه مردی، چه زنی
وبلاگ دانشجویان ریاضی دانشگاه تهران،