باز آمدم چون عيد نو،تا قفل زندان بشكنم
بسم الله الرّحمن الرّحيم
سلام.به دلايلي رفتم و به دلايل ديگه اي برگشتم.
ديدم حالا كه قرار نيست وبلاگ رو جديدش كنيم،تصميم گرفتم خودم آدم جديدي بشم و يه سري از كارهايي رو كه نبايد انجام ميدادم،انجام ندم.
مثلاً اگه يه نگاه سطحي به مطالبي كه نوشتم بشه،مي بينم كه تو خيلي از مطالب،اين وبلاگ رو با تخته سياه حوزه ي علميه اشتباه گرفتم و شايد اگه به همين منوال ادامه پيدا مي كرد،دروس خارج فقه و اصول هم مطرح مي شد!
هرچند كه اين علوم از جايگاه خيلي بالايي برخوردارن،امّا تو يه همچين محيطي جاش نيست كه اين حرفا زده بشه و اگه هم قراره كه اين مطالب گفته بشه بايد جوري گفت كه با عرف فعلي جامعه هماهنگي داشته باشه و به دل خوانندش بشينه.
حالا كه حرف از عرف شد،بنظرم شايد چندان درست نباشه كه اوّل هركدوم از نوشته ها عبارت "بسم الله الرّحمن الرّحيم" رو بنويسم.هرچند كه قصدم از نوشتن اين جمله،ياد خدا بود كه در ابتداي هر مطلبي باشه.ولي از قضا سركنگبين صفرا فزود و روغن بادام هم خشكي مينمود چرا كه كاري رو كه بايد درست انجام ندادم و شايد سبب شد كه عده اي سر اين موضوع دلخور بشن يا ناراضي.واين عمل به عرف زمانه در قرآن هم اومده.در همون جائيكه پادشاه شامات،عليه افضل التّحيات،در نامه اي كه به ملكه ي سبا نوشتند،اوّل اسم خودشون رو ذكر كرده بعد نام خدا رو ميارند (إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمانِ الرَّحِیمِ (این نامه از سلیمان است، و چنین است: به نام خداوند بخشنده مهربان) سوره نمل آيه 30).چرا كه اگر اين كار را نميكردند ممكن بود ملكه ي سبا فكر كنه نامه از طرف خداست و با نام حضرت سليمان آغاز شده ! به اين دليل كه در اون زمان عرف بر اين بوده كه اوّل نام فرستنده ي نامه نوشته ميشده بعد متن نامه.در زمان خودمون هم اگر كسي نامه اي مي نويسه نمياد اوّل تموم قسمتاش،از جمله نام فرستنده وآدرس فرستنده و نام گيرنده و آدرس گيرنده و محل چسباندن تمبر،اسم خدا رو بنويسه.بلكه اگه بخواد با نام خدا شروع كنه اين كار رو داخل نامه انجام ميده و روي نامه، نام و نشاني فرستنده و گيرنده و... رو مينويسه.
و من هم اين بسم الله بالاي صفحه رو نوشتم براي اين نوشته و مطالب بعديم.
بهر حال خدا منو ببخشه اگر با كاري نسنجيده سبب بدبيني عده اي نسبت به خيلي از مسائل شدم.در آخر هم دو تا حديث رو از حضرت رسول اكرم(ص) ميارم باشه كه سرلوحه ي كارم(كارمون) قرارشون بديم:
اَلبَلاهةُ اَدني اِلَي الخَلاصِ مِن فِطانَةٍ بَتراءٍ (يعني ابلهي و ناداني به نجات نزديكتر است از زيركي ناقص و ناتمام.)
قَصَمَ ظَهرِي رَجُلانِ : عابِدٌ مُتِهَتِّك وَ جاهِلٌ مُتَنَسِّك (يعني دو نفر پشت مرا شكستند:يكي عالمي كه پرده ي شريعت را بدرد و به علم خود عمل نكند و ديگري جاهلي كه آداب عبادت را نداند و بدون علم عبادت كند.).
وبلاگ دانشجویان ریاضی دانشگاه تهران،