خب میخوام امروز از گردش علمی ام بگم که خواستم برم دانشکده فیزیک بلکه نمره هایی که قرار بود زده بشه به برد فیزیک رو ببینم حالا فکر نکنید انقدر بیکارم که واسه یه نمره گذاشتم برم امیر آباد اون طرفا یه کاری داشتم. خب بگذریم اصل ماجرا:

قبلا یه بار اشتباهی رفته بودم فیزیک اما توش نرفته بودم وارد که شدم از نگهبان آدرس آزمایشگاه حالت جامد که استاد گفت من اونجام رو خواستم ایشون با حالت تعجب گفت کی رو میخوای؟ منم گفتم آقای اسماعیل زاده گفتند ساختمان روبرویی طبقه سه دست چپ منم هی میرفتم دریغ از اینکه در این ساختمان خرابه رو پیدا کنم تا خونه سرایدار رو پیدا کردم اما در ساختمان رو نه!

بعد از یه مدت رسیدم به زمین بسکتبال و والیبالشون ما چطور زمین فوتبال داریم اونا هم بسکتبال و والیبال (کلاسشون بالاست) ؛  بگذریم یه ساختمان نو و تر و تمیز دیدم گفتم شاید نگهبان بد آدرس داده رفتم اونجا اما دریغ از یک لامپ که روشن باشه و چند تا کارگر در حال کار. یکیشون گفت کجا میخوای بری گفتم دانشکده فیزیک گفت اون یکی ساختمونه منم با حالت خوشحالی خبیثانه که امکانات فیزیکی ها بهتر از ما نیست رفتم به طرف ساختمان بی در. یه  پیرمردی در راه منو دید گفت کجا میری انگار اومدم دزدی گفتم طبقه سه گفت کی رو میخوای گفتم آقای اسماعیل زاده ( استادمون درسته دانشجوی دکتری اونجا بودند اما خیلی مشهور بودند همه ایشونو میشناختند)

منم با حالت ناله از پیاده روی طاقت فرسایی که قبل داشتم تو اون گرمای تبّت گفتم: آقا در اینجا کجاست؟ گفت اونجا ( یه شیشه رو نشون داد که من تا اون موقع فکر میکردم پنجره است ) حالا رفتم طبقه سوم من بودم و ساختمون نمره هامون روی برد نبود هیچ!!!!!!!!!!! یه نفر هم تو ساختمون نبود به من جواب بده (ولی بچه ها توی ساختمون از دانشکده ما قشنگ تر بود) آقای اسماعیل زاده گفتند برد فیزیک اما اونجا یه برد که نداشت حالا بگذریم سه طبقه رو وجب کردم تا یه نفر رو پیدا کنم که جواب من بیچاره رو بده! تمام تک تک بردهاشونو خوندم آمار شماره حساب حتی دانشجوها با اسم و مشخصات کامل پیدا کردم نمره های همه بود غیر ما اینم از قصه سیاحت از دانشکده فیزیک! من متاسفم برای بعضی از استاد ها که برای دانشجو هاشون الکی خالی میبندن.

نکته دوم: امشب شب آرزوهاست یعنی لیله الرغائب اولین پنجشنبه ماه رجب ما رو از دعا محروم نکنید.

التماس دعا