ادب گفتگو
بدون شک تا به حال تجربهی مناظره با دیگران را داشتهاید؛ مناظرهای که هرگز ثمربخش نبوده یا دستکم نتیجهای مطلوب شما نداشته؛ مناظرهای که به خشمگین شدن، فریاد زدن و توهین منجر شده؛ چرا چنین است؟ مناظره آدابی دارد که کمتر کسی خود را ملزم به رعایت آنها میبیند.
آدابی که میخوانید حاصل تجربههای تلخ نگارندهی این سطور است و از آنجا که «مناظره» بار معنایی منفی دارد به جای آن از واژهی «گفتگو» استفاده خواهد شد.
الف) پیش از گفتگو:
1) کمی تنها باشید و با خود بیاندیشید. آیا به آنچه ادعا خواهید کرد یقین دارید؟ آیا در آنچه از آن دفاع میکنید شک ندارید؟ قرار است برای مدعای خود صورت بخراشید و سینه چاک بزنید و جامه بدرید. آیا یقین دارید که حقیقت جز مدعای شما نیست؟ سعی کنید سؤالات مخاطب را حدس بزنید و به پاسخ آنا بیاندیشید. آیا پاسخ روشنی برای هر سؤال دارید؟ پیش از گفتگو به یقین برسید.
2) هدف گفتگو تفاهم است و نه توافق. شما قصد تنظیم قانون اساسی یا یک مرامنامهی حزبی را ندارید. قرار نیست هیچیک از طرفین برای دیگری کوتاه بیاید. همین که اصول عقاید خویش را به مخاطب بفهمانید کافی است. از او «بله» نخواهید. «نه»ی صادقانهی او بهتر از «بله»ی منافقانه است. کمتر کسی را خواهید یافت که بتوانید با او به توافق برسید. پس خونسرد باشید و آرامش خود را به قیمت رسیدن به توافق از دست ندهید.
گفتگو یک نبرد یا مسابقه نیست. مخاطب را رقیب یا دشمن فرض نکنید. برد و باختی در کار نیست. اگر هم باشد، برنده کسی است که چیزی یاد بگیرد یا یاد بدهد و بازنده کسی است که نه چیزی یاد بگیرد و نه چیزی یاد بدهد.
ب) برای گفتگو:
1) گفتگو تلاشی است برای یافتن پاسخ صحیح یک سؤال. پس صورت سؤال باید یکتا و واضح باشد. سعی کنید پیش از یافتن جواب، صورت سؤال را بیابید و با صراحت آن را بیان کنید؛ مثلاً این سؤال که حکومت سکولار چه مزیتی نسبت به حکومت دینی دارد. پس از طرح این سؤال روی آن متمرکز شوید و از پرداختن به حواشی و پاسخ سؤالات دیگر بپرهیزید. مثلاً سعی نکنید به این سؤالات پاسخ دهید:
- جامعهی سکولار چه مزیتی نسبت به جامعهی دینی دارد؟
- نظریهی تکامل داروین صحیح است یا خلقت؟
- پرچم سابق ایران زیباتر است یا پرچم فعلی؟
چنین سؤالاتی برای سؤال اصلی آفتاند و جز اتلاف انرژی و آشفته کردن گفتگو فایدهای ندارند. تنها زمانی به پاسخ سؤالات دیگر بیاندیشید که به یافتن پاسخ سؤال اصلی کمک کند. مثلاً پاسخ این سؤال فرعی ما را در گفتگو یاری میدهد: حکومتهای سکولار دوام بیشتری داشتهاند یا حکومتهای دینی؟
2) سؤالاتی را برای گفتگو انتخاب کنید که مهم باشند. سؤالی مثل «آیا زرافه میتواند کسی را گاز بگیرد یا نه؟» هیچ اهمیتی ندارد. سؤالی بپرسید که آرزو کنید پیش از مرگ جواب آن را بدانید (یا بدانند). سؤالی مثل «ریشهی مشکلات اقتصادی چیست؟» اهمیت بیشتری دارد.
3) جهانبینی خود را به جهانبینی مخاطب نزدیک کنید یا دستکم فاصلهی بین این دو جهانبینی را بپذیرید. شما و مخاطب در یک جهان زندگی میکنید اما با چشمانی یکسان به آن نمینگرید. ممکن است یکی از شما همهچیز را عاطفی و دیگری همهچیز را عقلی ببیند. ممکن است یکی از شما حقیقت را نسبی و دیگری حقیقت را مطلق ببیند. تعجب نکنید! شگفتی را کنار بگذارید و با ارزشها و بدیهیات مخاطب آشنا شوید. آنچه برای شما مقدس است لزوماً برای دیگری مقدس نیست. آنکس که او را خطاکار میپندارید شاید از نظر دیگران انسانی صالح است. آزادیای که حق بدیهی خود میدانید لزوماً برای مخاطب بدیهی نیست.
تعاریف روشنی از مفاهیم ارائه دهید. اگر از سیاست سخن میگویید مشخص کنید که مفهوم مطلق سیاست مد نظرتان است یا سیاست معاصر ایران. اگر از دین سخن میگویید مشخص کنید دقیقاً چه دینی منظورتان است و این که از شریعت آن صحبت میکنید یا عرفان آن. ارائهی تعاریف روشن، شما را در نزدیک ساختن جهانبینیها یاری میدهد.
قالبهای ذهنی خود را بشکنید. اگر شنیدید که کسی در تابستان آدمبرفی ساخته، او را به دروغ متهم نکنید؛ شاید در قطب جنوب یا آلاسکا این کار را کرده است. اگر ادعا شد که دو دو تا چهار تا نمیشود تعجب نکنید! دو دو تا فقط در مبنای ده چهار تا میشود و نه در مبناهای دیگر. ممکن است کسی بگوید که برخی پرندگان تخم نمیگذارند؛ بدیهی است که چنین چیزی ممکن است! پرندگان نر مثل خروس و نیز جوجهای یکروزه تخم نمیگذارد.
ج) در گفتگو:
1) هنگامی که مخاطب سخن میگوید سکوت کنید. ذهن خود را روی سخن او متمرکز کنید و به چیز دیگری فکر نکنید. کلام او را قطع نکنید، بقیهی جملهی او را حدس نزنید و حرف در دهان او نگذارید. تظاهر کنید که برای اولین بار است که چنین چیزی را میشنوید.
2) اگر انتقاد میکنید پس انتقادپذیر باشید. خودشیفتگی را رها کنید و حقشیفته شوید. مگر حقیقت را بیش از خود دوست ندارید؟ اگر از افراد متعصب بیزارید پس متعصب نباشید. اگر بت خود را سالم میخواهید بت کسی را نشکنید. برای مخاطب فضیلتی قائل شوید. آن قدر که فکر میکنید او احمق یا گمراه نیست.
برای انتقاد کردن همواره به افکار مخاطب حمله کنید و نه به شخصیت او. کاری به سواد و ایمان و سن و تجربهی او نداشته باشید. اگر عقیدهی او را باطل میدانید فقط عقیدهی او را مورد هجوم قرار دهید و نه حیثیت او را. مثلاً نگویید «تا حالا چند تا کتاب خواندهای که این همه زبانت دراز است؟» و به جای آن بگویید «متأسفانه کتابهای تو از نظر من فاقد اعتبار علمی است». میتوانید از فن ساندویچ استفاده کنید. بدین ترتیب که صفت منفی مخاطب را بین دو صفت مثبت او قرار میدهید و به او میخورانید. مثلاً بگویید «تو که این همه کتاب تاریخی خواندهای و با فلسفه آشنا هستی، چرا بهایی به سیاست نمیدهی و نگاهی به روزنامهها نمیاندازی؟».
3) گفتگو یک نصیحت یا «امر به معروف و نهی از منکر» به معنای متداول آن نیست. مخاطب، شما را خدایی نمیبیند که منتظر فرمان وحی باشد. اگر فتوا دهید که چنین کن و چنان نکن، از شما خواهد پرسید چرا. همه چیز تنها با استدلال میتواند برای دیگران قابل هضم باشد. شما زورگویانی را که از همه توقع اطاعت دارند دوست ندارید، پس یکی از آنها نباشید.
4) ارجاع یک کار علمی و دقیق است و نه راهی برای فرار. اگر واقعاً کتاب یا مقالهای را خواندهاید و محتوای آن را مفصلتر از آن میدانید که بتوان توضیح داد آنگاه مخاطب را به آن ارجاع دهید. با ارجاع دادن میتوان سخن را خلاصهتر کرد اما نمیتوان فقر علمی و فلسفی را جبران کرد. به این مکالمه دقت کنید:
- آقای آلفا: روشن است که خدایی وجود ندارد. این حقیقت را فردریک نیچه و ریچارد داکینز هم در آثار خود گفتهاند.
- خانم امگا: مگر تو آثار آنها را مطالعه کردهای؟
- آقای آلفا: خیر. اما همه میدانند که نظر آنها چنین است.
- خانم امگا: هنر کردی! خسته نباشید! پس اگر چنین است، وجود خدا بدیهی است چون مولانا و سهروردی این طور میگویند. اگر باور نمیکنی برو و کتابهای آنها را بخوان!
د) در پایان و پس از گفتگو:
1) هرگز گفتگو را به طور ناگهانی خاتمه ندهید. اگر خسته شدید، کسی با گوشی موبایلتان تماس گرفت یا کاری برایتان پیش آمد، پیشاپیش به مخاطب تذکر دهید تا آمادهی اتمام گفتگو باشد.
2) اگر مخاطب را به منابع خاصی ارجاع دادهاید، پیش از گفتگوی بعدی به او فرصت کافی بدهید تا آن منابع را مطالعه کند.
ه) سخن آخر:
1) اگر احساس کردید مخاطب نادان است دلسرد نشوید. وینستون چرچیل میگوید: «بزرگترین درس زندگی این است که گاهی احمقها درست میگویند». شکیبا باشید و سعی کنید از او چیزی بیاموزید. عجیب است! اما گاهی حکمت از زبان کسی جاری میشود که انتظار ندارید.
2) اگر مخاطب را روشنفکر یا دانشمند یافتید، متواضع باشید. مناظره را به مصاحبه تبدیل کنید و به دانش او حریص شوید. دیگر فکر نکنید که چه جوابی بدهید؛ فکر کنید که چه سؤالی بپرسید. با این کار حیثیت خویش را حفظ کردهاید. گفتگو یک داد و ستد معرفتی است. از دانا یاد بگیرید و به نادان یاد بدهید.
3) همهی آنچه ذکر شد وظایفی دوطرفه است. یعنی حقوق مخاطب حقوق شما نیز هست. اما هیچکس، حتی نگارندهی این سطور، موفق نمیشود که این وظایف را کامل انجام دهد. پس اگر کسی را یافتید که ادب گفتگو نمیدانست، او را ببخشید و از او بخواهید تا این مقاله را بخواند. سخت نگیرید! گفتگو ادبی جز عشق ندارد. عاشق باشید و هر طور خواستید گفتگو کنید. از این رو اسم مقاله «ادب گفتگو» بود و نه «آداب گفتگو».
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۴:۲۷ ب.ظ توسط siamak naderi
|
وبلاگ دانشجویان ریاضی دانشگاه تهران،