با سلام به همه دوستان

اول یه نکته ای بگم اینکه من نمیتونم کامنت بذارم نمیدونم چرا ولی اون شماره پایین برا کیبورد نمیاد خواستم بگم همه رو میخونم و به یادتون هستم.

نکته دوم اینکه یه چیزایی ظهر یادم افتاد ساعت ها به فکرش بودم و حداقل یه لبخندی از تاسف برا من آورد شاید برای شما جالب باشه:

یادمه بچه بودم چون با پدرم مسافرت نمیرفتیم برای امنیت و آسایش با هواپیما میرفتیم اون موقع با اینکه بچه بودم ولی یادم مونده سه نفری 6000 تومان هزینه بلیط هامون میشد اون موقع سقوط هواپیما کم بود و مهماندارها و خلبان ها از پرستیژ خاصی برخوردار بودن با وجود صغیر بودن برام همیشه نشان یه آدم های کلاس رو داشتن از همه لحاظ اون موقع ها یادمه به عنوان صبحانه یا قهوه یا چای سرو میکردن با مخلفات صبحانه و ناهار هم ژامبون با سالاد مخصوصی که سیر میشدیم تو همون هواپیما اما یه مدت وقفه افتاد سفر با هواپیما و با ماشین شخصی میرفتیم از قضا پارسال دوباره سوار شدم صحنه ای که دیدم و سفر برام جالب و مضحک بود علاوه بر دلهره ناشی از سقوط هواپیما و تضمین نبودن سفر امن و بلیط نفری 50000 تومان اینا رو دیدم وقتی نشستم میزی که جلوم بود قفلش خراب بود و با روزنامه مچاله سفتش کرده بودن نیافته و صندلی جلویی دست چپم رو با خودکار نوشته بودن عین اتوبوس و مهماندارا معلوم نبود هرکی یه ذره زبان بلد بوده مهماندار شده و به عنوان تغذیه یه آب آناناس و یه کیک پرتقالی و یه پسته شام و از این زبانای قنادی که هیچ مهر و اینا رو بسته بندیش نداشت تا چند وقت تو فکر بودم که چرا ما؟؟؟

فقط ایران پیشرفتش اینطوریه یا حالا هند و اینا هم اینطورن؟!!

اگه تفسیری توضیحی چیزی دارین بگید ممنون میشم.

باتشکر