عید نوروز
سلام.
هرچند كه گفته بودم اين اسم رياضي وبلاگ عرصه رو تنگ كرده،ولي حيفم اومد اين كتاب به اين قشنگي رو که قسمتی از مقدمش رو براتون نوشتم،بهتون معرفي نكنم:
اسم كتاب هست "از عيد نورور چه مي دانيد؟ " و نوشته ي آقاي محمّد حسين نوحه خوان هستش.اين آقا معلم زبان و ادبيات فارسي مدرسه ي عالي شهيد مطهري بودند.كلاس اول دبيرستان كه بودم ايشون معلم ما بودن و خيلي آدم با حال و خوبي بود.تازه به ما بوستان و گلستان هم درس ميداد و پايان ترم ازش امتحان هم گرفت! ايشون چندتا كتاب ديگه هم نوشتن و مدير انتشارات مدين هم هستن.اگر رفتيد نمايشگاه كتاب ميتونيد يه سر به غرفه ي اين انتشارات هم بزنيد.اين كتاب رو هم كه دارم به انضمام چندتا ديگه رو خود ايشون بهم دادن و پول هم نگرفتن.
حالا اگر كسي خواست ميتونه بگه كه این کتاب رو بهش بدم.البته اگه تا همين امروز بگه بهتره.چرا كه در يك واقعه ي غير منتظره ديروز بعد از پيچيده شدن كلاس معادلات ديفرانسيل يكي از دوستام بهم زنگ زد و گفت بيام انجمن.قضيه از اين قرار بود كه خدا رو شكر براي مشهد جا خالي شده بود و اسمم رو نوشتم.ديگه خوبي و بدي ازم ديديد حلالم كنيد.اگر كسي كاري چيزي هم داره بگه(البته به غير از سوغاتي
).اين هم از مزيّت پيچوندن.
.
در ضمن پيشاپيش عيد رو بهتون تبريك ميگم.انشاءالله كه سال خوبي داشته باشيد.و در آخر هم قصيده ي بسيار زيباي سعدي در وصف بهار رو تقديمتون ميكنم:
بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار
صوفی از صومعه گو خیمه بزن بر گلزار که نه وقتست که در خانه بخفتی بیکار
بلبلان وقت گل آمد که بنالند از شوق نه کم از بلبل مستی تو، بنال ای هشیار
آفرینش همه تنبیه خداوند دلست دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار
این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار
کوه و دریا و درختان همه در تسبیحاند نه همه مستمعی فهم کنند این اسرار
خبرت هست که مرغان سحر میگویند آخر ای خفته سر از خواب جهالت بردار
هر که امروز نبیند اثر قدرت او غالب آنست که فرداش نبیند دیدار
تا کی آخر چو بنفشه سر غفلت در پیش حیف باشد که تو در خوابی و نرگس بیدار
کی تواند که دهد میوهٔ الوان از چوب؟ یا که داند که برآرد گل صد برگ از خار
وقت آنست که داماد گل از حجلهٔ غیب به در آید که درختان همه کردند نثار
آدمیزاده اگر در طرب آید نه عجب سرو در باغ به رقص آمده و بید و چنار
باش تا غنچهٔ سیراب دهن باز کند بامدادان چو سر نافهٔ آهوی تتار
مژدگانی که گل از غنچه برون میآید صد هزار اقچه بریزند درختان بهار
باد گیسوی درختان چمن شانه کند بوی نسرین و قرنفل بدمد در اقطار
ژاله بر لاله فرود آمده نزدیک سحر راست چون عارض گلبوی عرق کردهٔ یار
باد بوی سمن آورد و گل و نرگس و بید در دکان به چه رونق بگشاید عطار؟
خیری و خطمی و نیلوفر و بستان افروز نقشهایی که درو خیره بماند ابصار
ارغوان ریخته بر دکه خضراء چمن همچنانست که بر تختهٔ دیبا دینار
این هنوز اول آزار جهانافروزست باش تا خیمه زند دولت نیسان و ایار
شاخها دختر دوشیزهٔ باغاند هنوز باش تا حامله گردند به الوان ثمار
عقل حیران شود از خوشهٔ زرین عنب فهم عاجز شود از حقهٔ یاقوت انار
بندهای رطب از نخل فرو آویزند نخلبندان قضا و قدر شیرین کار
تا نه تاریک بود سایهٔ انبوه درخت زیر هر برگ چراغی بنهند از گلنار
سیب را هر طرفی داده طبیعت رنگی هم بر آن گونه که گلگونه کند روی نگار
شکل امرود تو گویی که ز شیرینی و لطف کوزهای چند نباتست معلق بر بار
هیچ در به نتوان گفت چو گفتی که به است به از این فضل و کمالش نتوان کرد اظهار
حشو انجیر چو حلواگر استاد که او حب خشخاش کند در عسل شهد به کار
آب در پای ترنج و به و بادام روان همچو در زیر درختان بهشتی انهار
گو نظر باز کن و خلقت نارنج ببین ای که باور نکنی فیالشجرالاخضر نار
پاک و بیعیب خدایی که به تقدیر عزیز ماه و خورشید مسخر کند و لیل و نهار
پادشاهی نه به دستور کند یا گنجور نقشبندی نه به شنگرف کند یا زنگار
چشمه از سنگ برون آید و باران از میغ انگبین از مگس نحل و در از دریا بار
نیک بسیار بگفتیم درین باب سخن و اندکی بیش نگفتیم هنوز از بسیار
تا قیامت سخن اندر کرم و رحمت او همه گویند و یکی گفته نیاید ز هزار
آن که باشد که نبندد کمر طاعت او جای آنست که کافر بگشاید زنار
نعمتت بار خدایا ز عدد بیرونست شکر انعام تو هرگز نکند شکرگزار
این همه پرده که بر کردهٔ ما میپوشی گر به تقصیر بگیری نگذاری دیار
ناامید از در لطف تو کجا شاید رفت؟ تاب قهر تو نیاریم خدایا زنهار
فعلهایی که ز ما دیدی و نپسندیدی به خداوندی خود پرده بپوش ای ستار
سعدیا راست روان گوی سعادت بردند راستی کن که به منزل نرود کجرفتار
حبذا عمر گرانمایه که در لغو برفت یارب از هر چه خطا رفت هزار استغفار
درد پنهان به تو گویم که خداوند منی یا نگویم که تو خود مطلعی بر اسرار
وبلاگ دانشجویان ریاضی دانشگاه تهران،