به خدا گفتم خسته ام! گفت: " لا تنقطو من رحمة الله... " از رحمت خدا نا امید نشوید...
گفتم هیچکسی نمیدونه تو دلم چی میگذره! گفت: " ان الله بین المرء و قلبه... " خدا حائل است میان انسان و قلبش...
گفتم هیچ کسی رو ندارم! گفت: " نحن اقرب الیه من حبل الورید... " ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم...
گفتم ولی انگار اصلا من رو فراموش کردی! گفت: " فاذکرونی، اذکرکم... " من رو یاد کنید تا یاد شما باشم...
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۹:۲۸ ق.ظ توسط siamak naderi
|
وبلاگ دانشجویان ریاضی دانشگاه تهران،