بسم الله الرّحمن الرّحيم

سلام.ميخوام بخواست خدا راجع به جلسات خانوم ها كه اسماً شامل قرآن و دعا و روضه و سخنراني و... هستش و اين روزا بازارش خيلي داغه يه كم صحبت كنم.اينم بگم كه اين حرفا رو زياد هم جدي نگيريد.

نميدونم چقدر با اين جلسات آشنايي داريد و اصلاٌ آيا اسمش به گوشتون خورده يا نه؟!اين قبيل جلسات از وقتي كه يادم مياد بوده. هم به صورت هفتگي و هم گاه گاهي و هم پشت سرهم در بعضي از ايام خاص مثل محرم و صفر.

يادش بخير وقتي بچه بودم با داداشم( كه يه سال و دو روز ازم بزرگتره)خيلي اينجور جاها ميرفتيم.كنار مامان بزرگا ميشستيم و دوستاشون و باقي دختران قديم و خانوم هاي ديگه هم بودند.خلاصه كه بوديم دور هم.

واما وصفي رو كه ميخوام براتون بگم:

همونطور كه گفتم بچه ها دور هم بودن.ميگفتن برا خودشون.اين از اون ميگفت،اون از اين.البته ماها كه اونجا نخودي بوديم و بيشتر اذيت ميكرديم و برا خودمون مي پلكيديم.يَك زناي غرغرويي هم بودند اونجا كه هي گير ميدان و دعوا ميكردن.خيلي حالمون گرفته ميشد.ولي بجاش بعضياشون هم هي قربون صدقمون ميرفتنو اين يكي خيلي حال ميداد.يه خانومي بود كه نُقل مجلس ميشست.معروف بود به خانوم.جايگاهش مثل جايگاه آخوندا تو مسجد بود.روضه ميخوند،صحبت ميكرد و خلاصه جلسه رو كنترل ميكرد.هي ما رو نصيحت ميكرد كه شماها ديگه بزرگ شديد و نبايد بيايد اينجا در صورتي كه شايد چهار پنج سال بيشتر نداشتيم.حالا اون زمون ديگه گذشته.

اين جلسات برخلاف هيئت ها ي آقايون( كه فكر كنم نقطه ي مقابلش باشه) خيلي فرق داره.هرچند كه هيئت ها با هم فرق ميكنه مثلا يه عده سرشب ميرن هيئت،يه عده ساعت 9 و 10،يه عده هم سانس نصف شب به بعد(كه اين دست ازون هيئتيهاي دو آتيشند)اما كاراشون تقريبا همون سخنراني و سينه زني و چايي و شامه(البته براي دسته ي آخر ميشه سحري ديگه!).

اما تو اين جلسات انواع و اقسام كارها صورت ميگيره:

يكي مياد جنس ميفروشه،يكي بافتني ميبافه و از توليد به مصرف ميفروشه،يه عده از رفقا لم ميدن و سيني سيني براشون چايي ميارند تا ميل كنند .اينم بگم كه اين جلسات خودش يه پا قهوه خونه براي خانوماست كه منتها قليونو كم داره.يكي يدم حرف ميزنه و گوي سبقت از ديگران گرفته.صغري خانوم دختر عذري خانم رو براي نوه خاله ي جاريش نظر ميكنه.كلي عروسيها هم همينطوري شكل ميگيره.

 هستند عده اي هم كه ميان قرآن و دعا ميخونند،روضه و سخنراني گوش ميدند و انصافاً آدماي كار درستي اند.

يه عده عاشق جلساتي هستند كه به اسم سفره برقرار میشه!كه فكر كنم تموم افراد مشمول اين مورد ميشند.خوردنا كه تموم ميشه كيسه فريزها دراُورده ميشه تا به اسم بچه و نوه و نتيجه و نبيره و نديده،تو خونه هم يه دلي از عزا درآرند.البته تو همين جلسات معموليش هم بخور بخور به راهه.خيالتون تخت.تازه بعضی روزها مثل اربعین هم که دیگه جای خود دارند.

شايد كلماتي مثل غيبت و اين چيزا ديگه اونجا بي معنا باشه.اسمش ميشه تعريف و اينا.اگه جلسه ساعت 9 صبح شروع شه يه عده از 7 صبح اونجان واگه 12 ظهر هم تموم شه فكر كنم يه عده رو ساعت 5 بعد از ظهر به زور بايد بيرون كرد.چرا اينجوري نباشه؟!اينجا كه انقدر حال ميده،بسات خوردني كه به راهه(تازه شايد بعضي ها آذوقه هم جمع كنند براي روزهاي آتي) شوهرا كه سركارند و بچه ها هم مدرسه و دانشگاه.دور هم خوش ميگذره ديگه.

البته  متاسفانه بعضي موقعه ها دعوا هم ميشه.بزن بزن نه ها،در حد همين لفظي خلاصه برو بياييه كه بيا و  ببين..

حالا اين يه سري چيزا بود كه يادم بود و گرنه اتفاقات اين جلسات رو بايد يه كتاب كرد.منم كه اينها رو بلد بودم بيشتر به خاطر اينه كه خونه ي مامان بزرگم اين جلسات زياد برپا شده و اينم كه يادش افتادم به خاطر اين بود كه اين چند روز هم برقراره.

به خانوما توصيه ميكنم وقت كرديد بريد اين جلسه ها رو.خوش ميگذره.ببخشيد سرتونو درد اُوردم.خداحافظ.