درگذشت مولانا

بسم الله الرّحمن الرّحيم
سلام.ديروز سالروز وفات مولانا بود.نميدونم چقدر اين مرد بزرگ رو ميشناسيد و چقدر مطّلعيد كه تو اين دوره و زمونه مورد تهمت و افتراء واقع شده.حتي من از معلّممون شنيدم كه ميگفت بعضيها تو حوزه قائل به اينند كه اگر كسي دستش به مثنوي معنوي(كه دريايي از معارفه)بخوره بايد دستش رو خاكمال كنه!تا اين حد به شخصيت اين عارف بزرگ داره بي احترامي ميشه.حالا بگذريم از بحث شيعه يا سني بودنش.راستي بنظر شما شعراي بزرگي مثل مولوي،حافظ و سعدي و...شيعه بودند يا سنّي؟آيا اگر اصلا كافر هم باشند اونوقت ما نبايد حرف حق رو از اونا بپذيريم؟اگه خدا بخواد دوست دارم يه بحث مفصلي هم راجع به مذهب برخي از شعرا داشته باشيم.
بگذريم.ميخوام لحظات غم انگيز آخر عمر مولانا رو از زبون افلاكي براتون نقل كنم.روحش شاد و يادش گرامي.اين قسمت رو از وبلاگ "برگ بي برگي" برداشتم:
افلاکی در مناقب العارفین در باب غزلی که تقدیم میگردد میگوید :
و گویند : حضرت سلطان ولد [ در مرض فوت مولانا ] از خدمت بی حد و رقت بسیار و بی خوابی به غایت ضعیف شده بود ، دایم نعره ها میزد و جامه ها پاره می کرد و نوحه ها می نمود و اصلا نمی غنود . همان شب حضرت مولانا فرمود که بهاء الدین ! من خوشم ، برو سری بنه ( = استراحتی کن ) و قدری بیاسا . چون حضرت ولد سر نهاد ( تسلیم امر شد ) و روانه شد این غزل را فرمود و حضرت چلبی حسام الدین می نوشت و اشک های خونین میریخت...
آخرین غزل مولانا تقدیم به شما:
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن ترک من خراب شب گرد مبتلا کن
ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن
از من گریز ! تا تو هم در بلا نیفتی بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن
ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده بر آب دیده ما صد جای آسیا کن
خیره کشی است ما را دارد دلی چو خارا بکشد کسش نگوید : "تدبیر خونبها کن"
بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد ای زردروی عاشق تو صبر کن وفا کن
دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن؟
در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن
گر اژدهاست بر ره ، عشقی است چون زمرد از برق این زمرد هین ، دفع اژدها کن
بس کن که بیخودم من ور تو هنرفزایی تاریخ بوعلی گو ، تنبیه بوالعلا کن
وبلاگ دانشجویان ریاضی دانشگاه تهران،